¿الهام افروتن زنده است!!!
پنجشنبه 4 اسفند 1384
روایت کرده اند وقتی پوست مختومقلی فراغی ، شاعر آزاده ترکمن را زنده زنده می کندند، زنی از او پرسید: مختوم تو که در اشعارت با شجاعت از مرگ سخن می گفتی ، چرا حالا که در آستانه مرگ قرار گرفته ای این چنین رنگ از رخت پریده است. و روایت است که مختومقلی درجواب زن بیتی از اشعارش را می خواند به این مضمون:
خورشید که پردل تر از آن چیزی نیست
در وقت فرو شدن رخش زرد شود

خبر ها می گویند : الهام افروتن زنده است ، این خبر را خبرنگاران خبرگزاری ایرنا و ایسنا عصر دیروز مخابره کرده اند.
"الهام افروتن" زنده است، این خودش خبر خوبی است. مرا که این خبر خوشحال کرد، اما نه خیلی زیاد. نه به اندازه ای که حالا بگویم ؛ خیلی خیلی خوشحالم . چرا که می دانم برای زنده ی الهام افروتن تازه سختی ها و شکنجه ها شروع شده است. حالا تازه از همین امروز که زنده بودنش را به دیگران ثابت کرده اند ، او را روزی صد بار می کشند، روزی صد بار و شاید حتی بیشتر .
این بار ولی برخلاف گذشته ها و پرونده های این چنین ، حسین شریعتمداری مقاله ای در کیهان ننوشت. از خبرنگاران واحد مرکزی خبربه رسم معمول و خبرگزاری خودمانی فارس هم خبری نیست، چون دیگر حالا خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی ایران (ایرنا) گوش به فرمان تر است از همیشه و پرمخاطب تر .( قصد توهین به هیچ خبرنگاری را ندارم)
می دانم از همین زمانی که الهام با خبرنگار ایرنا عکس گرفته تا زنده بودنش به دنیا ثابت شود، لحظات سخت و کشنده ی زندگی اش شروع شده است. می دانم و همه ی ما می دانیم که تمام حرف هایی که از قول او منتشر شده را بازجو چند بار در این روزهای آخر برایش دیکته کرده است . آنقدر که حالا می تواند تمام خبرطولانی ایرنا را از حفظ و بی غلط بنویسد.
در یادداشت قبلی ام نوشته بودم : "همه ی ما دیگر در این سالها بخصوص سالهای اخیر می دانیم که مسئولان قوه قضاییه و کسانی که پرونده های قطوری برای نویسندگان و روزنامه نگاران می سازند ، چطور بازداشت می کنند، چطور بازجویی می کنند ، چطور او را برای مصاحبه تلویزیونی و توبه آماده می کنند و حتی می دانیم چطور سر یک روزنامه نگار بازداشتی به یک جسم سخت برخورد می کند یا در صحنه تصادفی که باعث مرگ یک نویسنده یا روزنامه نگار می شود، راننده فراری مقصر است و ..."
آنها می دانند که ما گفته ها ی کسانی که در شرایطی مثل شرایط امروز الهام هستند را قبول نمی کنیم (حتی یک سطرش را) و می دانیم که خلاف گفته های شان حقیقت دارد. می دانند کسی به این اعتراف ها و توبه ها توجهی نمی کند ، می دانند که ما دیگر دنبال قهرمان های مرده نیستیم . می دانند که ما دیگر شهید نمی خواهیم . با این همه اما حاضر نیستند از لذت فتحی که کرده اند و شکست یک دختر جوان 21 ساله بگذرند. گویا به این کار دلخوشند.
وبا این همه همان دیکته همیشگی را برایش می گویند تا او نیز بنویسد و خبرگزاری ایرنا با افتخار تمام این دیکته ی بی غلط را این چنین منتشر کند: " الهام افروتن روزنامهنگار نشریه محلی تمدن هرمزگان كه به اتهام توهین به مقام بنیانگذار جمهوری اسلامی هماكنون در بازداشت موقت بسر میبرد اقدام به خودكشی خود را قویا تكذیب كرد و از تبلیغات فرصتطلبانه رسانههای بیگانه ابراز انزجار كرد. وی ضمن تكذیب حضور خود در بند انفرادی گفت: من به مدت ۹روز در بند انفرادی زندان بندرعباس حضور داشتم اما به محض انتقالم به تهران فقط ۲۴ساعت در بند انفرادی زندان اوین بودم و پس از آن به بند عمومی منتقل شدم. افروتن افزود: من هماكنون در اتاق یك بند عمومی زندان اوین بخش نسوان بسر میبرم و شرایط بسیار مطلوبی دارم و همبندیهای من عمدتا زنانی هستند كه به علل مالی در زندان بسر میبرند.
افروتن بیان داشت: پیش از ورود به زندان تصورم از محیط زندان همان تصویری بود كه در فیلم " زندان زنان" دیده بودم اما اكنون میبینم كه زندان آنجور كه مردم عادی تصور میكنند ، نیست و هماكنون حتی رییس زندان اوین و دوستان همبندم نسبت به سرنوشت من علاقمند شده و مطمئن به اشتباه من شدهاند و میدانند كه در وقوع این اتفاق ، عمدی در كار نبودهاست. "
نمی دانم با تمام این گفته هایی که به نقل از الهام افروتن منتشر شده است ، حالا با او چه رفتاری دارند. نمی دانم برایش چه حکمی صادر می کنند. هنوز نگران حرف "دیرباز" صاحب امتیاز نشریه تمدن هرمزگان هستم که خواستار اعدام الهام شده بود. چون درکار این جماعت اعتمادی نیست . می دانم که با وجود تمام حرف هایی که از قول این دختر نوشته اند ، باز هم او شرایط بسیار سخت و خطرناکی دارد و هر لحظه ممکن است اتفاقی برایش بیافتد.
به این جماعت بازجو و اعتراف بگیر اعتمادی نداریم . پرسش هایی در ذهنم مدام تکرار می شود؛
این عکس ها را چه زمانی از او گرفته اند؟ چطور خودشان و هویت سازان صداوسیما را قانع کردند که فیلمی در کار نباشد؟ چرا عکس نیم رخ از او گرفته اند ؟ و ...
تنها نگرانم. نگران جان یک انسان. و همین از من ساخته است با این سطرهایی که می نویسم.
نگران الهام افروتن بودیم ، هستیم و نگرانش می مانیم ( نوشته شهرام)
کانون نویسندگان خواهان آزادی الهام افروتن شد
نوشته شده در پنجشنبه 4 اسفند 1384 و ساعت 07:02 ق.ظ توسط : بهرام رفیع زاده
ویرایش شده در پنجشنبه 4 اسفند 1384 و ساعت 07:02 ق.ظ
¿خبر سلامت الهام افروتن دروغ است، مگر...
شنبه 29 بهمن 1384
اگر الهام افروتن کشته نشده باشد و یا او را خودکشی نکرده باشند و این اخبار صحت ندارد ، پس چرا به هیچ یک از اعضای خانواده اش اجازه ملاقات نمی دهند . چرا تا قبل از خبر مرگ و خودکشی کردنش که توسط استاندار هرمزگان و یکی از نمایندگان بندرعباس اعلام شد هیچ کدام از مسولان این پرونده بلد نبودند با یک خبرگزاری مصاحبه کنند ، چرا تا چندین روز پس از انتشار خبر کشته شدن الهام کسی از مسولان این اخبار را تکذیب نکرد، چرا؟
سهراب سلیمانی در مصاحبه ای با ایسنا گفته که حال الهام افروتن خوب است و در سلامت کامل در بند نسوان اوین بسر می برد.خب این که آقای سلیمانی گفته که حال الهام افروتن خوب است و در زندان اوین ، بند نسوان بسر می برد اگر راست باشد ، خبر خوبی است و باعث خوشحالی خلقی می شود. ولی چطور شد یکمرتبه این دختر ۲۱ ساله که تا پیش از انتشار خبر مرگش در اداره اطلاعات بندر عباس بسر می برد ، یکمرتبه سر از بند نسوان زندان اوین درآورد. چطور؟
سلیمانی چرا در چند سطر کوتاه و تنها در همین یک مورد حرف زده اند. چرا ایشان نگفته اند که الهام را برای چه و در چه زمانی به تهران منتقل کرده اند. مگر در بندر عباس زندان ندارند و یا اداره اطلاعاتشان بسته شده است. جرم در این شهر و استان واقع شده ، متهم ساکن این شهر بوده ، دوهفته نامه تمدن هرمزگان (با تیراژ ۵۰۰ نسخه) در شهر بندر عباس منتشر شده است حالا چرا باید این دختر به تهران و زندان اوین منتقل می شد. چرا؟
آوردن بهانه همیشگی که چون متهم در دوران بازجویی و تکمیل پرونده قرار دارد نمی توانیم به او اجازه ملاقات با خانواده و یا وکیل بدهیم ، بهانه ای تکراری است که برای هیچ کس قابل توجیه و باور نیست . اگر کسانی که مسئول این پرونده هستند و یا در قوه قضاییه یا در مراجع قضایی بندرعباس کاره ای هستند به این گونه سوالها هم پاسخ بدهند باز هم باور کردن سلامت الهام افروتن بسیار مشکل است.(هر چند که همه ما از خبر سلامت او خوشحال می شویم)
همه ی ما دیگر در این سالها بخصوص سالهای اخیر می دانیم که مسئولان قوه قضاییه و کسانی که پرونده های قطوری برای نویسندگان و روزنامه نگاران می سازند ، چطور بازداشت می کنند، چطور بازجویی می کنند ، چطور او را برای مصاحبه تلویزیونی و توبه آماده می کنند و حتی می دانیم چطور سر یک روزنامه نگار بازداشتی به یک جسم سخت برخورد می کند یا در صحنه تصادفی که باعث مرگ یک نویسنده یا روزنامه نگار می شود، راننده فراری مقصر است و ...
تکذیب خبر مرگ الهام افروتن حتی اگر درست باشد ، او بدون شک در شرایط خوبی قرار ندارد و ممکن است به همان سرنوشت زهرا کاظمی دچار شود، چرا که حالا در تهران و در حوزه استحفاظی بازجویانی به مراتب خطرناکتر و بی رحم تر از بازجویان بندرعباسی قرار دارد. بسیاری از کسانی که خبر مرگ الهام افروتن را شنیده ایم ، محال است که خبر سلامتش را باور کنیم. یعنی در این سالها یاد گرفته ایم و به این مساله ایمان داریم که تمام گفته های مسئولان ، بخصوص قوه قضاییه دروغ است مگر عکس آن ثابت شود. و من همچنان اعتقاد دارم که الهام بیچاره کشته شده و یا او را خودکشی کرده اند ، مگر این که خودش را زنده و سلامت ببینم و یا یکی که به صداقتش اعتقاد دارم، سلامت او را تایید کند.
کسی پیدا می شود آیا؟؟؟
ابراز نگرانی انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران از بازداشت های اخیر روزنامه نگاران
اطلاعیه دفتر تحکیم وحدت درباره وضعیت مبهم الهام افروتن
بیانیه گزارشگران بدون مرز درباره اخبار خودکشی الهام افروتن
تلاش برای سرپوش گذاشتن بر مرگ الهام افروتن
نوشته شده در شنبه 29 بهمن 1384 و ساعت 05:02 ق.ظ توسط : بهرام رفیع زاده
ویرایش شده در یکشنبه 30 بهمن 1384 و ساعت 04:02 ق.ظ
¿این جا هم ایستگاه سندیکای شرکت واحد است
جمعه 14 بهمن 1384

امروز «چشم هایش » ایستگاه سندیکای کارگران شرکت واحد شده است. یعنی اگر لازم باشد هر وقت حاضر است که ایستگاه باشد، ایستگاهی برای آزادی .من و چشم هایش می خواهیم در اعتصاب سراسری جمعه ۱۴ بهمن ماه کارگران شرکت واحد شرکت کنیم و با آنها همراه شویم.از این کار دو خواسته داریم، مثل دیگرانی که امروز هم راه و هم صدا شده اند با کارگران و اعضای سندیکای شرکت واحد؛
۱. تمام کارگران و خانواده هاشان که تا امروز توسط عوامل نظامی و امنیتی حکومت اسلامی ایران بازداشت و شکنجه شده اند ، آزاد شوند.
۲. سندیکای کارگران شرکت واحد برای احقاق حقوق صنفی و انسانی اعضایش توسط حکومت ایران به رسمیت شناخته شود.
پیشتر نیز این کار را انجام داده ایم و اگر لازم باشد ، باز هم ادامه می دهیم تا خواسته هامان برآورده شود. برای همین از تمام دوستانی که امروز به «چشم هایش» سر می زنند ، می خواهم که امروز با ما هم صدا شده و آنها نیز وبلاگ ها و سایت های خود را با نام سندیکا تازه کنند. شاید همین امروز شروع خوبی باشد برای این که بتوانیم خودمان را محک بزنیم و ببینیم که چه قدر توانایی کار گروهی داریم ؟ یا چه قدر می توانیم از حقوق هم دیگر دفاع کنیم ؟
ما می توانیم.
اعتصاب غذای کارگران بازداشت شده ی شرکت واحد همچنان ادامه دارد
اعتصاب امروز کارگران و تجمع فردا مقابل دادگاه انقلاب
درخواست خانواده های کارگران بازداشت شده از سازمان عفو بین الملل
آخرین اخبار اعتصاب در صفحه ویژه ی سایت آشوب برای سندیکا
نوشته شده در جمعه 14 بهمن 1384 و ساعت 05:02 ق.ظ توسط : بهرام رفیع زاده
ویرایش شده در دوشنبه 1 اسفند 1384 و ساعت 03:02 ق.ظ
¿به افتخار خودمان هورا بکشیم!!!
سه شنبه 11 بهمن 1384
اعتصاب مجدد کارگران شرکت واحد در ۱۴ بهمن ماه تمام شب پیش به مرگ و زندگی فکر می کردم و اینکه چگونه آدمی جاودانه می شود. شاید خورشید که طلوع کرد به این نتیجه رسیدم که آدمی را تنها کردار و کلمات است که جاودانه می کند. براستی همین است آدمی . روزی چشم باز می کند و روزی با چشم باز از این دنیا می رود. یا به قول سید علی صالحی : آدمی در گریه خویش زاده می شود و در گریه ی دیگران از دنیا می رود.همین.(گمانم این حرف سید است)
با خودم که فکر می کردم می دیدم که به واقع مردن و ماندن فاصله ای ندارند چندان. با یک نه آدمی می تواند رفتنی باشد و با یک آری ماندنی. اما ماندن همانقدر که راحت است می تواند همراه با عذاب و درد نیز باشد ، در حالی که رفتن همانقدر راحت و بی درد میسر است.
از اعتصاب روز شنبه ی کارگران شرکت واحد درسی گرفتم بس بزرگ. درسی که بی شک همواره یادم خواهد ماند. گویا اصولا ما در این سالها عادت کرده ایم به این که بمانیم و عذاب کشان بار این زندگی پردرد را بدوش بکشیم و شاهد باشیم که تکه تکه از روحمان جدا کنند ، تمام خواسته هامان را یکی یکی به ناخواسته ها تبدیل کنند. همان قانونی که آدمی برای تکاملش وضع کرده را بندی کنند به دست و پاهامان و دلمان. همه ی این ها را در حالی از ما گرفتند که تنها یک چیز برایمان بگذارند ؛ جان و شیرینی زندگی که این روزها گس شده است.
ما در این چند روز در باره ی همه چیز نوشتیم ، سکس ، جشنواره فیلم فجر ، موسیقی و زلف یار و خیلی چیزهای دیگر ، اما سعی کردیم درباره ی دستگیری صدها تن از کارگران و خانواده هاشان کمتر بنویسیم و یا هیچ ننویسیم. چرا ؟ جوابش یک جمله بیش نیست چرا بنویسیم که ما نیز در خطر باشیم . بگذار آنهایی که نیستند و دورند از خطر، بنویسند از این ماجرا.
ما هنوز نرسیده ایم به آنجایی که باید برسیم . و برای همین است که هر روز خواسته هامان را بدل می کنند به آنچه که نمی خواهیم. دوستی می گفت وقتی که کارگران معترض کتک می خوردند و بازداشت می شدند ، حال عجیبی داشتم . می خواستم بروم جلو و بگیرم دست ماموران را ، اما نمی توانستم .
چیست این بند که نمی گذارد از خواسته ی دل و فکرمان دفاع کنیم ؟ جان است آیا؟
این دو پرسش می توانند پاسخ های بسیاری داشته باشد ، اینکه اگر ما نیز به سرنوشت آنان دچار شدیم چه. یا اینکه آن که رجز می خواند جای امنی نشسته است . و یا من باشم بهتر است یا نباشم .
گمان می کنم ما اگر بخواهیم می توانیم و راهش را هم خوب بلدیم ولی افسوس که هنوز نمی خواهیم. گویا هنوز کارد به استخوانمان نرسیده . یکی نوشته که افزایش وبلاگ در ایران و بین فارسی زبانان به دلیل سانسور بیش از حد در رسانه ها و اجتماع است . اگر چنین است پس چرا ما هنوز با سانسور می نویسیم ؟ آیا همین سانسوری که حرفش را می زنند را در مغزمان فروکرده اند؟ پس چرا ما در باره چیزهایی که باید ، نمی نویسیم؟
درس بزرگی گرفتم از این ماجرای شنبه . درسی که از وقتی خودم را شناخته ام مدام تکرار می شود . گویا ما دلمان می خواهد در این دنیای مجازی هم مثل دنیای خودمان باشیم و همانطور که دلمان می خواهد از چیزهایی بنویسیم که دور از درد است ، دور از درد.
گنجی اگر نیست ، ایرادی ندارد. زرفشان اگر نباشد ، چیزی از دست نمی دهیم . سلطانی را اصلا می خواهیم چه کنیم . این کارگران که حالا در بندند اگر نباشند چیزی که کم نمی شود ، عده ی دیگری بجایشان خواهند آمد. همین است بی تفاوتی نسبت به همه چیز و هیچ چیز.
سراپا همه چشم شده ایم . گویا دست و دل نداریم . انگار به ما بد هم نمی گذرد . کسانی برای ما تصمیم می گیرند ، بجای ما حرف می زنند ، برای سلامتی ما عده ای را می کشند ، عده ای را محبوس می کنند، کارشان را می کنند و ما نظاره گریم ، تنها گاهی ابروهایمان را بالا و پایین می کنیم .
خوب است به افتخار خودمان چند بار چشمان مان را ببندیم و باز کنیم یا اصلا همگی فردا از برف خوبی که می بارد بنویسیم . چقدر قشنگ است نه ؟
اعتصاب غذای گسترده کارگران در زندان اوین
سرکوب گسترده کارگران شرکت واحد
ضرب و شتم خانواده های کارگران شرکت واحد
بازداشت پانصد نفر از کارگران شرکت واحد
نوشته شده در سه شنبه 11 بهمن 1384 و ساعت 12:01 ب.ظ توسط : بهرام رفیع زاده
ویرایش شده در دوشنبه 1 اسفند 1384 و ساعت 03:02 ق.ظ
¿تنها ارائه بلیط نشانه شخصیت شما نیست!
شنبه 8 بهمن 1384

این تنها کاری ست که امروز می توانم برای آزادی انجام بدهم .
حالا که این سطرها را می نویسم گویا تعداد بازداشت شدگان اعضای سندیکای و کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه از ۵۰ نفر هم گذشته است. نمی دانم که صبح امروز چه اتفاقی رخ می دهد ، اما همین قدر می دانم که حمایت من و ما از کارگران شرکت واحد ،حمایت آنها را از ما درپی خواهد داشت و همین می تواند ما را در رسیدن به آنچه که آزادی می خوانیمش، یاری کند.
بیایید از اعتصاب سندیکا حمایت کنیم
اعتصاب مجدد کارگران شرکت واحد
کارگران بر اعتصاب امروز شنبه تاکید کردند
نزدیک به ۶۰ نفر از اعضای سندیکا بازدداشت شدند
باچند کار ساده از اعتصاب حمایت کنیم
رویارویی با کارگران ادامه دارد
نوشته شده در شنبه 8 بهمن 1384 و ساعت 07:01 ق.ظ توسط : بهرام رفیع زاده
ویرایش شده در پنجشنبه 13 بهمن 1384 و ساعت 05:02 ق.ظ
¿آیا می توانیم راحت بخوابیم ؟
پنجشنبه 6 بهمن 1384
۴ عضو هیات مدیره سندیکای اتوبوسرانی بازداشت شدند
همین چند دقیقه پیش باخبر شدم که گویا ۴ نفر از اعضای هیات مدیره سندیکای اتوبوس رانی تهران ، بازداشت شده اند. در وبلاگ حمایت از سندیکای اتوبوسرانی این خبر را خواندم . از قرار معلوم باقی اعضای هیات مدیره هم برای چندمین بار فردا صبح به دادگاه انقلاب احضار شده اند.
این طور که از شواهد امر پیداست مثل اینکه پرونده ی قطوری برای این سندیکا و فعالانش درست کرده اند و گویا با همین پرونده بزودی می خواهند سندیکای اتوبوسرانی را هم غیر قانونی اعلام کرده و تعطیلش کنند. نمی دانم این کارگران و اعضای سندیکا چرا یک مقدار سفت و سخت تر پشت قضیه آزادی اصانلو را نگرفتند. اصانلو که ناراحتی قلبی و چشمی هم دارد حالا مدت زیادی است که دارد جواب پس می دهد و هنوز معلوم نیست برایش چه آشی پخته اند. گویا دارند رویش کار می کنند و می خواهند پروژه ای از او و سندیکا بسازند و به گمانم این بازداشت نیمه شبانه تدارک یک پروژه سازی دیگر است و شاید یک شوی تلویزیونی دیگر.
وقتی نگاه می کنم به این اعتصاب صنفی و بعد بازداشت اعضای سندیکا می بینم که واقعا در حق این زحمت کشان ظلم شده ، کمتر نشریه و خبرگزاری داخلی ، خبری از آنها منتشر کرده ، که حالا یا دستور بوده و یا خودشان نخواسته اند. ما هم که روی هرچه وبلاگ نویس آنهم از نوع روزنامه نگار را سفید کرده ایم و در این مدت راجع به گل و بلبل و فحش و فحش کشی بعضی ها و این که چطور روزنامه نگارای خوبی باشیم و یا به اجراهای خوب جشنواره ی موسیقی پرداخته ایم ، انگار ما هم دستور داشته ایم .
از طرفی هم احتمال می دهم که این بندگان خدا شاید گوش به توصیه های آبکی و نادرستی داده اند که مثلا سر وصدا نکنید ما حلش می کنیم و یا پیگیر کارتان هستیم نیازی نیست شما کاری بکنید و از این مزخرفات.البته تجربه ای هم در این بساط بگیر وببند نداشته اند ، کسی هم نیامده بگوید که این حرفها کشک است و قول قالیباف یک شاهی هم نمی ارزد و اگر قول این ها قول بود حالا این ۴ نفر را نصفه شب نمی گرفتند.
خدا سینا مطلبی را حفظ کند که سال پیش آن یادداشت (هشدار به فعالان اینترنتی) را نوشت .سال پیش وقتی پروژه وبلاگ نویسان توسط دادستانی کلید خورد ، من که پیگیری می کردم ، یکی از آشنایان مدیر مسول روزنامه گفت سردار طلایی قول داده تا دو روز دیگر همه چیز حل می شود، فقط گفته اند که شما شلوغش نکنید، ولی دو روز سه ماه شد و هیچ کاری نکردند ، خیلی های دیگر هم از این قول ها دادند که عملی نشد، عاقبت کار را هم که همه می دانند چه سرانجامی پیدا کرد.( البته در ماجرای پارسال ما هم بیکار ننشستیم و همه دوستان دیده و ندیده در آزادی بچه های وبلاگ نویس نقش داشتند که خودش حرکت بزرگی بود)
شاید اگر اعضای سندیکا و یا رانندگان اتوبوسرانی کمی از کار خبر رسانی سررشته داشتند می توانستند این پروژه را در مرحله ی پیش تولید متوقف و یا مشکلدار کنند، اما حیف که این طور نیست و گویا مهرورزی دولت جدید دارد شامل حالشان می شود.
حالا مثل اینکه اعضای سندیکا و رانندگان اتوبوس شرکت واحد می خواهند روز شنبه ۸ بهمن ماه اعتصاب کنند. گویا خودشان به این نتیجه رسیده اند که باید اعتراض کنند و حق گرفتنی است . راستش از وقتی این خبر را شنیده ام نمی توانم یک لحظه آرام بنشینم . فکرش را بکنید که ما داریم یک شب آرام را کنار خانواده صبح می کنیم ولی فرزندان آنها از ترس می لرزند و بی تابی پدرانشان را می کنند. باید کاری کرد...
احضار رهبران سندیكای كارگران شركت واحد اتوبوسرانی تهران به دادگاه انقلاب
نوشته شده در پنجشنبه 6 بهمن 1384 و ساعت 05:01 ق.ظ توسط : بهرام رفیع زاده
ویرایش شده در پنجشنبه 6 بهمن 1384 و ساعت 05:01 ق.ظ
¿اینان هراسشان ز یگانگی ماست
پنجشنبه 26 آبان 1384
پرستو فروهر گفته که شورای تامین استان تهران با برگزاری مراسم هفتمین سالگرد داریوش و پروانه فروهر مخالفت کرده است . مگر یک مراسم ساده چه ضرری به امنیت استان وارد می کند که نمی خواهند برگزار شود.
حالا که هفت سال از آن پاییز و زمستان نحس می گذرد عملکرد های این چنین جای هیچ شکی نمی گذاردکه اینان که امروز با مراسم سالگرد روشنفکرانی چون فروهرها مخالفت می کنند از وجود شان نیز بیم داشتند و هنوز هم از وجود متفکران و کسانی که برای آزادی تلاش می کنند وحشتی عظیم دارند.
آیا تخریب گلزار خاوران و مراسمی که تنها تسلی دهنده بازماندگان است براین نکته تاکید نمی کند که اینان از اشک ما می ترسند ؟
براستی تا چه زمانی می توانند در برابر یگانگی ما بایستند؟
گیریم که مانع از برگزاری یک مراسم ساده شدند، گیریم که نگذاشتند برای کسانی که دوستشان داریم اشکی بریزیم ، گیریم که همه امکانات این چنین را از ما گرفتند.
آیا می توانند لبخندمان را بگیرند ، فکر مان را چه می کنند، رویا هایمان را ؟
نوشته شده در پنجشنبه 26 آبان 1384 و ساعت 12:11 ب.ظ توسط : بهرام رفیع زاده
ویرایش شده در پنجشنبه 26 آبان 1384 و ساعت 01:11 ق.ظ