تبلیغات
چشم هایش - پست های فرهنگی



چشم هایش
    چشم هایش  به www.donbalak.blogspot.com منتقل شد


¿آفساید،دست قیچی ها را غافلگیر کرد
سه شنبه 4 بهمن 1384

پیش از این در گزارشی نوشته بودم که آفساید پناهی فیلمی ست متفاوت با دیگر آثارش ،البته در آن گزارش در باره فیلم که نه بیشتر درباره ی سوژه ی این فیلم نوشته بودم ، چون فیلم را ندیده بودم و هنوز ندیده ام، بلکه در گفت وگویی با پناهی وقتی که او از سوژه و نگاهش به آن برایمان گفت ، فهمیدم که این فیلم باید فیلم متفاوتی باشد با دیگر آثارش .  زمان گفت وگو خود کارگردان اصرار داشت تا مبادا خبری از این فیلم منتشر کنیم که ما نیز چنین کردیم و سال بعدش یعنی امسال دیدم که فیلم مراحل تدوین را می گذراند.

با شناختی که از پناهی دارم و همینطور نوشته هایی که بچه ها پس از دیدن فیلم نوشته اند، می توانم حدس بزنم که تا چه اندازه در کارش موفق بوده است.

پناهی فیلمساز خوبی است . دنیا این را می داند . کیارستمی فیلمساز خوبی است و دنیا این را هم می داند ، اما چرا ما در این سالها شاهد عدم نمایش آثارشان بوده ایم ، سوالی ست که باید از مسولان سینمایی کشور در سالهای گذشته و همینطور کسانی که وصل هستند به قدرت هنوز ، پرسید؟

بار ها دیده ایم از کشورهای دیگر پناهی یا کیارستمی را دعوت می کنند برای داوری جشنواره هاشان و یا بخشی را به آثارشان اختصاص می دهند ولی برخی از کارناشناسان و کسانی که مثلا در فراموشخانه سینما و یا معاونت بی سینمایی تشریفشان را دارند و یا حرفشان دررو دارد از نمایش آثار این دو کارگردان و برخی دیگر  جلوگیری می کنند. دلیلش را شاید خودشان هم ندانند ، اما به راحتی قابل تشخیص است. آنها از بس که کوچکند و دنیایشان کوچکتر از این هراس دارند که با نمایش آثار کیارستمی و یا پناهی دیگر کسی به آنها توجه نکند. آنها از حرکت بی زارند و نمی توانند ببیند کسی پیش از آنها حرکت کند.آنها مریضند و نمی توانند سلامت کسان را  ببینند.  در سالها کار در سرویس فرهنگی روزنامه های مختلف به این رسیده ام . مافیای سینما که می گویند همین آدمهای کوتوله هستند که اگر با نخ ببندیشان حتی توان پاره کردنش را هم ندارند. مافیای پفکی .

خوشحالم که با نمایش آفساید سینما دوستان کشور می توانند چشمه ای از کارهای پناهی را ببینند. شاید پس از این سانسور و جلوگیری از نمایش آثارش سخت تر باشد برای دست قیچی های دولتی .

عکس العمل ما ربط مستقیمی دارد با مسایل و محدودیت های پیرامون مان . اگر در نمایش آثار کیارستمی در خانه هنرمندان پررنگ تر ظاهر می شدیم و بیشتر می نوشتیم ، شاید حالا فیلم بلیط کیارستمی هم و یا آثار دیگرش در جشنواره بود.  به پناهی تبریک می گویم برای موفقیتش در ساخت و نمایش فیلم . امیدوارم داوران جشنواره حقش را ضایع نکنند، البته اگر داوری در کار باشد.

نوشته های مرتبط:

 درباره آفساید جعفر پناهی

پناهی در جلسه پرسش وپاسخ آفساید

سایت فیلم آفساید

نوشته شده در سه شنبه 4 بهمن 1384 و ساعت 07:01 ق.ظ توسط : بهرام رفیع زاده
ویرایش شده در سه شنبه 4 بهمن 1384 و ساعت 08:01 ق.ظ


¿مرگ شاهوار اینست!!!
جمعه 30 دی 1384
مرگ عاشقان زیباست

باغی از صنوبرها
ارغوانی از آتش
رودباری از الماس
وز كبوده جنگل ها
 مرگ در خزان فریاد
 آن زمان كه می پوسد
ریشه های ابریشم
 برگهای نیلوفر
 وز كبوده می ماند
 سایه های خاكستر
مرگ هیچ زیبا نیست
مرگ عاشقان زیباست
 مرگ عاشقانه ی شهر
 مرگ عاشقان در شب
 با شكوهتر مرگی ست
 مرگ عاشقانه ی رود
 بر كناره ی دریا
مرگ نیست
 وز مرگش می خوانی
 مرگ شاهوار اینست

                                    م.آزاد

پیش تر نوشته بودم که بدل شده ایم به کلاغ هایی بد خبر و شوم. راستش دستم به قلم که نه، به این واژه ها نمی رود. هیچ نمی توانم بنویسم بیش از این ها . رفتن م.آزاد در این زمستان و این سال سیاه ، غمی را اضافه کرد به آنچه که بیشتر داشتم .

تنها نمی دانم که آیا مرگ او از جنس همین مرگی بوده که شعرش را پیش تر سروده بود؟

یادش گرامی و روحش شاد

نوشته شده در جمعه 30 دی 1384 و ساعت 11:01 ق.ظ توسط : بهرام رفیع زاده
ویرایش شده در جمعه 30 دی 1384 و ساعت 11:01 ق.ظ


¿آی عشق آی عشق چهره ی آبیت پیدا نیست
دوشنبه 21 آذر 1384

احمد شاملو (ا.بامداد) روز ٢١ آذر در خانه‌ی شماره‌ی ۱۳۴ .خیابان صفی‌علیشاه تهران متولد شد.

دوره‌ی کودکی را به خاطر شغل پدر که افسر ارتش بود و هرچند وقت را در جایی به ماءموریت می‌رفت، در شهرهایی چون رشت و سمیرم و اصفهان و آباده و شیراز گذراند...

این تمام آن چیزی ست که می خواهم بگویم . ما امروز میلاد شاعری را باید جشن بگیریم که با کلمه و شعر هم مبارزه و هم زندگی کرد. قرار نیست تمام تاریخ زندگی احمد شاملو را اینجا بنویسم ، تنها می خواستم تولدش را یاد آوری کنم و تبریک بگویمِ ، فقط همین. (خوب است شما هم مثل من همیشه یک شهرام کنارتان باشد)

راستش در روزنامه های امروز بغیر از یادداشتی که ضیاء موحد در شرق نوشته ، هیچ مطلب دیگری درباره شاملو ندیدم و افسوس خوردم از این فراموشی . ترسم از آن روزی که خودمان را هم فراموش کنیم...

از میان شعرهای شاملو ، شعر« سرمای درون» از مجموعه ی ابراهیم در آتش ، تنها شعری بود که دیدم با این روزهای ما سازگار است و خواستم با دوباره نوشتنش یادآوری کنم که پیش از ما نیز بودند کسانی که تمام تلخی های روزگار را چشیده اند. امسال منوچهر آتشی ، مرتضی ممیز و خیلی از دوستان مان را از دست داده ایم ، اما باشد که تا همیشه در خاطرمان باشند. بهر حال به سیاوش و سیروس وهمه دوستداران شعر شاملو تولدش را تبریک می گویم:

سرمای درون

همه

    لرزش دست و دلم

                       از آن بود.

که عشق

         پناهی گردد،

پروازی نه

           گریزگاهی گردد.

آی عشق آی عشق

چهره ی آبیت پیدا نیست.

***

و خنکای مرهمی 

                  بر شعله ی زخمی 

نه شور شعله

بر سرمای درون

آی عشق آی عشق

چهره ی سرخت پیدا نیست.

***

غبار تیره ی تسکینی بر حضور وهن

و دنج رهایی

              بر گریز حضور،

سیاهی

       بر آرامش آبی

و سبزه ی برگچه

                   بر ارغوان

آی عشق آی عشق

رنگ آشنای چهره ات

پیدا نیست.

نوشته شده در دوشنبه 21 آذر 1384 و ساعت 08:12 ق.ظ توسط : بهرام رفیع زاده
ویرایش شده در دوشنبه 21 آذر 1384 و ساعت 09:12 ق.ظ



FREE HIT COUNTER