تبلیغات
چشم هایش - پست های عمومی



چشم هایش
    چشم هایش  به www.donbalak.blogspot.com منتقل شد


¿از این جا می روم !
شنبه 13 اسفند 1384

مدتی بود به این فکر می کردم که از این جا بروم . راستش چند روزی می شود که دیگر تصمیم جدی گرفته ام که نقل مکان کنم از این جا.

 دارم سعی می کنم وبلاگی را که به همین نام (چشم هایش ) در بلاگ اسپات درست کرده ام را تکمیلش کنم تا وقتی که اسباب کشی کردم دیگر مشکلی از نظر فنی نداشته باشم . البته به تنهایی نمی توانم همه چیزش را راه بیاندازم و به کمک احتیاج دارم ، اما هنوز کسی را که باید کمکم کند ، پیدا نکرده ام.

ظرف امروز یا فردا حتما آدرس وبلاگ جدیدم را هم اینجا می گذارم و هم از طریق ایمیل برای دوستان می فرستم .

نوشته شده در شنبه 13 اسفند 1384 و ساعت 08:03 ق.ظ توسط : بهرام رفیع زاده
ویرایش شده در - و ساعت -


¿الهام افروتن می رود بندر!!!
چهارشنبه 10 اسفند 1384

گفته بودم که یکی از بچه های بندر برایم کامنت گذاشته بود. البته نه همین یکی . دوستان دیگری هم از وبلاگ نویسان بندری برایم کامنت گذاشته اند ، اما این یکی خبری داده ، که برایم باور کردنش بسیار سخت است. یعنی اصولا من آدم زودباوری هستم اما ابله نیستم، این را مطمئنم.

این دوست نوشته:

الهام سالم سالمه.. آخر همین هفته میاد بندر.. حكمش هم سبكه.. من نمی دونم شما چرا كاسه ی داغتر از آش شدین این وسط؟ چطور هیچ وقت به یاد نشریاتی از این قبیل نبودید؟ حالا تمدن معروف شد؟ الهام بیچاره هم طعمه؟ متاسفم براتون كه فقط بلدید از آب گل آلود ماهی بگیرید..

جدای اینکه مرا و دیگران را متهم کرده به این که آدمهای فرصت طلبی هستیم ، اگر خبرش راست باشد، باعث خوشحالی است وبرای همه می تواند خبر خوبی باشد. به شرط این که راست باشد.

من که باور نکرده ام . ولی خب اگر حرفی زده باید منبع خبرش را هم بگوید.

این هم  وبلاگش  ، می توانید از خودش بپرسید.

نوشته شده در چهارشنبه 10 اسفند 1384 و ساعت 08:03 ق.ظ توسط : بهرام رفیع زاده
ویرایش شده در - و ساعت -


¿غم کوچک
دوشنبه 8 اسفند 1384

این روزها هم خوشحالم و هم غمگین . تا به یاد دارم روزی در خاطرم نیست که تنها خوشحال باشم . همیشه غمی گوشه دلم بوده که خوشحالی ام را شریک باشد.

دوستی از بچه های بندر برایم پیغام گذاشته بود که تو چرا کاسه داغ تر از آش شدی ، چرا تا دیروز به فکر نشریه های شهرستانی مثل تمدن هرمزگان نبودی و این که الهام افروتن برای شما ها سوژه ای شده تا بنویسید و خودتان را مطرح کنید. این موضوع دیروز برایم غمی بود کوچک در کنار خوشحالی بزرگی که از خبر سلامت الهام نصیبم شده بود. کوچک از این جهت که احساس می کنم نوشته های بسیاری از ما سبب شد تا سلامت الهام افروتن تایید شود . و شاید همین اخبار و نوشته ها سبب شود که با او حساب شده تر برخورد کنند. 

حتما امروز برای این دوست توضیح می دهم که چرا چنین فکر می کنم . به واقع در سالهای گذشته و در پرونده های مشابه دیده ام که چقدر اطلاع رسانی در وضعیت نویسندگان و روزنامه نگاران بازداشت شده تاثیر گذار بوده است. بی خبری در باره ی کسی که در زندان انفرادی و در حال بازجویی است برای بازجو و یا هرزندان بانی فرصت ارشمندی فراهم می کند که او را تا مرگ همراهی کند.

حتما امروز در این باره می نویسم.

نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند 1384 و ساعت 06:02 ق.ظ توسط : بهرام رفیع زاده
ویرایش شده در دوشنبه 8 اسفند 1384 و ساعت 06:02 ق.ظ


¿مرگ خبرنگار بندر عباسی در بازداشت
پنجشنبه 27 بهمن 1384

الهام افروتن را هم خودکشی کردند

انگار خبر مرگ «الهام افروتن » صحت دارد و رسما در برخی از روزنامه های امروز هم منتشر شده است. دوست ندارم خبر مرگ این دختر جوان را باور کنم . البته چند روزی می شود که دیگر حتی برایم مسلم شده که اتفاق بدی (به بدی مرگ) برای این دختر ۲۱ ساله افتاده است. همین چند دقیقه پیش که نشسته بودم پای دستگاه دوستی گفت: گزارشت درباره وضعیت الهام افروتن گویا حقیقت دارد. انگار دختر بیچاره دیگر زنده نیست. خبرش هم منتشر شده است.

راستش در این سالها دیگر ما خوب می توانیم حدس بزنیم بر سر نویسنده ها و روزنامه نگاران پس از بازداشت چه ها می آید. از هر اظهار نظری که مسئولان قضایی در باره ی پرونده های قطوری که بی خود و بی جهت برایمان درست می کنند ، می توانیم حدس بزنیم که چه بلایی سر فرد یا افراد بازداشت شده می آید .  هر وقت مراجع قضایی درباره ی پرونده یکی ، سکوت می کنند و در عوض خبرها غیر مستقیم و از زبان افراد غیر مسئول منتشر می شود ، می دانیم که اتفاقات بسیار ناگواری قرار است بیافتد.درباره ی الهام افروتن هم بسیاری از ما همین حس را داشتیم، بعضی ها نوشتند و بعضی ها تنها به گفتن و حدس و گمان اکتفا کردند.

از وقتی حرف های مشیری یکی از نمایندگان بندر عباس درباره ی این که الهام اختلال روانی داشته و در مدت بازداشت در اداره اطلاعات بندرعباس دوبار اقدام به خودکشی کرده است را شنیده ام، واقعا برای این دختر نگران شدم . مخصوصا این که این مردک گفته بود او تحت مراقبت های ویژه نگهداری می شود. لااقل آنهایی که از قتل سعیدی سیرجانی ، احمد میرعلایی و دکتر سامی و حتی قاتل اینها همان سعید امامی خبر ندارند و نشنیده اند ، ماجرای قتل زهرا کاظمی را که به خوبی در خاطر دارند و این قصه را فوت آبند. همین که اول درمورد بازداشتش سکوت کردند که یعنی ما خبر نداریم ،بعد اعلام کردند که دچار سرگیجه و تشنج شده ، باز هم بعدش گفتند دچار ایست مغزی شده و آخر سر هم که گفتند در اثر بهم خوردن حالش سرش به زمین و یا جسمی سخت برخوردکرده و مرده است. (نمی دانم به غیر از خود خرفتشان چه کسی حرفشان را باور می کند)

و حالا انگار شاهد تکرار قتل یک زهرا کاظمی دیگر هستیم. کسی که بی گناه جانش را از دست داده است. یکی از وبلاگ نوسان بندری نوشته بود آنقدر که این طفلک را شکنجه کرده اند و  کتک زده اند که اگر زنده بماند ، با اعترافهایی که ازش گرفته اند ، حتما در دادگاه حکم اعدام برایش صادر می کنند.

آن وقت آقایان دولت مهرورزی با همکاری رییس قوه قضاییه کشور گل و بلبل می خواهند برای دنیا تعیین و تکلیف کنند. می خواهند نماینده بفرستند آن طرف دنیا که جلوی نقض حقوق بشر را بگیرند، می خواهند بمب اتمی صلح آمیز داشته باشند.

هر چند هنوز نمی خواهم خبر قتل الهام افروتن ۲۱ ساله را باور کنم ، اما انگار باید نام او را هم در کنار نام دیگرانی که تا امروز به دست مهرورزان خودکشی کرده اند، بیاوریم .

برای خانواده اش ، دوستانش ، عشقش و  خودمان متاسفم.

خبر مرگ الهام افروتن در روزنامه های تهران منتشر شد

آیا ماجرای مرگ زهرا کاظمی تکرار می شود ( گزارشم بدون تغییر و فیلتر)

الهام افروتن در خطر مرگ( گزارشم در روز آنلاین)

نوشته شده در پنجشنبه 27 بهمن 1384 و ساعت 08:02 ق.ظ توسط : بهرام رفیع زاده
ویرایش شده در یکشنبه 30 بهمن 1384 و ساعت 05:02 ق.ظ


¿خودزنی با آنفلونزای مرغی !
جمعه 21 بهمن 1384

روز ۱۷ بهمن ماه معاون سازمان محیط زیست رسما اعلام کرده مرگ ۱۸۳ قوی مهاجر  در روستاهای مختلف شهرستانهای انزلی ، صومعه سرا ، فومن و کیاشهر بر اثر ابتلا به آنفلونزای فوق حاد پرندگان بوده است.البته این بنده خدا هم بر اساس همان دستور عدم اطلاع رسانی در این مورد از بکار بردن واژه ترکیبی آنفلونزای مرغی پرهیز کرده است، اما هر آدم عاقلی که اخبار این روزها را دنبال کرده می داند که آنفلونزای فوق حاد پرندگان ، همان آنفلونزای مرغی ست. این بنده خدا که نامش «مهندس انوشیروان نجفی» است ، گفته که در کرمانشاه هم مرغ و خروس های اهلی خانه ی یک شکارچی که امحا و احشا یک مرغابی شکار شده را خورده بودند ،همگی تلف شده اند. از طرفی معاون وزیر بهداشت به بیمارستانهای کشور، ستاد غیر مترقبه ، جمعیت حلال احمر دستور آماده باش داده است. «سید موید علویان »همینطور دستور ممنوعیت خرید و فروش مرغ در استان گیلان را داده بود. ( بیماری آنفلونزای مرغی پیشتر در استان های مرکزی ، آذربایجان ، کردستان و حتی تهران هم گزارش شده بود)

با این همه همچنان دستور عدم اطلاع رسانی درباره ی شیوع بیماری آنفلونزای مرغی سبب سکوت رسانه های گروهی و مسولان بهداشتی کشور شده و کسی نمی تواند وجود این بیماری  که پرندگان مهاجر با خود حمل می کنند را تایید کند در حالی که تاکنون بارها آزمایش های لازم این مساله را تایید کرده است و از طرفی هم بسیاری از پرندگان اهلی نیز در استان گیلان به دلیل ابتلا به همین ویروس تلف شده اند.

روز سه شنبه در گزارشی به تفصیل درباره ی شیوع آنفلونزای مرغی ، شیوع این بیماری در کشور و پنهان کاری های مسولان نوشتم . در این که این بیماری چه خصوصیاتی دارد و چگونه انسان را مبتلا می کند ، تخصصی ندارم ، اما همینقدر که خوانده ام ،دیده و شنیده ام کافی است تا این خطر بزرگ را درک کنم. (جهت اطلاع بخوانید)

می دانم که بسیاری از ما امروزه دیگر به اینجا رسیده ایم که خطراتی این گونه را درک کنیم ، اما این نوشته ام تنها از جهت نگرانی ست و بازهم نگرانی. شاید دوستانی که اهل شمال کشور باشند نگرانی مرا بیشتر از سایرین درک کنند، چون در شمال کشور شکار پرندگان مهاجر و مصرف گوشتشان جدای تفریح و سورچرانی ، یک شغل و منبع درآمد نیز برای کشاورزانی که در پاییز و زمستان بیکارند، محسوب می شود. کمتر ساکن شمال ایران و حاشیه دریای کاسپین (خزر) هست که در این دوفصل سال گوشت شکار برای مصرف خانواده نخرد. این در زمانی که پرندگان مهاجر به ویروس کشنده ی H5N1 آلوده هستند یعنی خطر مرگ خانواده . یعنی اپیدمی بیماری مهلک آنفلونزای مرغی.

در این میان شاید شکارچیان همیشگی و کشاورزان شمالی مقصر نباشند که هنوز اطلاع دقیقی از این ویروس و  چگونگی سرایت این بیماری به انسان ندارند . اصلا نمی دانند که مرغابی ها به این ویروس مبتلا هستند. مسولان بهداشتی کشور و دولت مهرورزی هم که انقدر تناقض در حرفهایشان هست که خبرنگاران هم از گفته هایشان سرگیجه گرفته اند.

اما بی ریا و با صفا باید در این مورد اطلاع رسانی کرد. این ماجرای بیماری آنفلونزای مرغی هم به اندازه همین دولت مهرورزی ، دستگیری های اخیر کارگران ، احضار های اخیر نویسندگان و وبلاگ نویسان و درست به اندازه همین بمب اتم که تمام دنیا حرفش را می زنند ، خطرناک است. و ما باید نسبت به این مساله و اطلاع رسانی در این باره ، حساس باشیم. هر چند اطلاع رسانی در مورد شیوع این بیماری منافع سرمایه داران بزرگ و تاجران مرغ (و تاجران محصولات دیگری که به پرندگان ربط مستقیم دارد) و همین طور دولت را به خطر بیاندازد ، اما باید این نکته را مد نظر قرار بدهیم که اگر این بیماری با اطلاع رسانی درست و پذیرفتن وجود ویروس H5N1 در کشور کنترل نشود، ما خودمان به شیوه سامورایی ها خودزنی کرده ایم ، البته با آنفلونزای مرغی .

مطلب شهرام در باره ی شیوع آنفلونزای مرغی در ایران

آماده باش بیمارستان های کشور (گزارشم در روزآنلاین برای کسانی که فیلترشکن ندارند)

مرگ ۸۳ نفربر اثر ابتلا به آنفلونزای مرغی در آسیا

مقاومت ویروس H5n1 در برابر دارو

مرگ کبوتران در تهران(خبری که تکذیب شد )

مرگ پرندگان مهاجر به دلیل ابتلا به آنفلونزای فوق حاد پرندگان

هشدار رییس دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه

تکذیب (بخوانید تایید) رییس مرکز مدیریت های وزارت بهداشت درباره ممنوعیت خرید و فروش مرغ

اصل خبر ممنوعیت دستور خرید و فروش مرغ در گیلان و گفته های معاون وزیر بهداشت

سابقه آنفلونزای مرغی در ایران و جهان

یک دلیل اقتصادی برای پنهان کاری و تکذیب وجود بیماری آنفلونزای مرغی

نوشته شده در جمعه 21 بهمن 1384 و ساعت 04:02 ق.ظ توسط : بهرام رفیع زاده
ویرایش شده در دوشنبه 1 اسفند 1384 و ساعت 03:02 ق.ظ


¿بیژن جلالی و تماشای باران ها
شنبه 24 دی 1384

به روایت روزهای شوم این روزگار ، امروز ششمین سالمرگ بیژن جلالی است. شاعری که با عشق زندگی کرد و تا مرگ با جثه ای نحیف عاشق ماند . چقدر خوب با شعر زندگی می کرد:

 از جهان عقب نشینی کرده ام
به روی تخت خوابم
در کنار رادیو
ولی هنوز نمی دانم
که من روبه جهان دارم
یا پشت به جهان کرده ام.


گاهی که شعر های جلالی را می خوانم ، حسادت می کنم به واژه ها که چقدر لذت بخش خود را تسلیم او می کردند. جدای شعرهاش که خود عشق است و تصورش سبب عشق ، تنها تصویری که از او به خاطر دارم ، آرام نشستن و آرام حرف زندنش در کافه ی شوکا است.

اگر كسی مرا خواست ،
بگویید رفته باران‌ها را
تماشا كند .
و اگر اصرار كرد ،
بگویید برای دیدن توفان‌ها
رفته است .
و اگر باز هم سماجت كرد ،
بگویید رفته است تا دیگر
باز نگردد.

و چقدر این روزها دلتنگ تر می شوم که نتوانستم سهمی از بودنش داشته باشم . فکر می کنم بیژن جلالی از معدود شاعرانی است که ما جوان ترها آن طور که باید نتوانستیم از بودنش استفاده کنیم. 

جایزه بیژن جلالی به م- آزاد و مفتون امینی اهدا شد 

نوشته شده در شنبه 24 دی 1384 و ساعت 03:01 ق.ظ توسط : بهرام رفیع زاده
ویرایش شده در - و ساعت -


¿این طومار را حتما امضاء کنید
پنجشنبه 22 دی 1384

در خبرها دیدم که سازمان گزارشگران بدون مرز توصیه نامه ای را خطاب به شرکت های بزرگ اینترنتی منتشر کرده است . به نظرم باید بدون هیچ تردیدی این توصیه نامه  را همگی امضاء کنیم ، در این شکی ندارم. اما نمی دانم که آیا شرکت های بزرگ سرویس دهنده ی اینترنت به این توصیه نامه عمل خواهند کرد یا نه ؟

راستش وقتی این توصیه نامه را خواندم ، با خودم گفتم که شاید بهتر بود که این توصیه نامه با لحنی دیگر نوشته می شد ، شاید کمی جدی تر و متفاوت تر. در قسمتی از متنی که سازمان گزارشگران بدون مرز منتشر کرده ، آمده است:« برای فروش تکنولوزی و ابزارهای کنترل و مراقبت و یا فنون و امکاناتی که اجازه می دهند مکالمات الکترونیکی شنود شوند. و یا ابزار و تکنیک هایی که به شکل تخصصی برای کنترل و مراقبت کاربران ساخته شده اند، به کشورهای سرکوبگر، شرکت های امریکایی باید اجازه نامه ی اداره ی تجارت را به شکل مشخص دریافت کنند.»

نمی دانم که نخست آیا اداره تجارت !(اداره تجارت جهانی یا اداره تجارت آمریکا؟ من نمی دانم) خود را موظف به رعایت این توصیه نامه می داند یا خیر؟ و دیگر این که آیا شرکت های بزرگ اینترنتی ( که بیشتر شرکت های آمریکایی هستند) آیا با همین طومار و یا توصیه نامه از فروش امکانات خود و سود های سرشارشان می گذرند و یا نه؟

البته امیدوارم که هم اداره تجارت و هم شرکت های بزرگ اینترنتی آمریکایی به این توصیه های گزارشگران بدون مرز عمل کنند.  شاید دلیل پرسشی که در ذهنم و یا در ذهن بسیاری دیگر مطرح شود این نکته باشد که آیا تاکنون ای شرکت ها به چنین امری ( که آزادی بیان را مختل می کنند) واقف نبوده اند.  راستش گمان می کنم ما در طول سالهای گذشته تاکنون به اندازه قابل توجهی به سازمان های تجاری جهانی بدبین شده ایم ،چرا که هر جا که پای سود بیشتری در میان بوده است سازمان های تجاری و حتی گاهی دولت های بسیاری ، سود و منفعت خود را بر هرچیز دیگری (ولو آزادی بیان و حقوق بشر) ترجیح داده اند که در این نکته نمونه های بسیاری وجود دارد و در مورد همه کشورها و هر جای این دنیا صدق می کند.

شاید اگر این توصیه نامه گزارشگران بدون مرز  پس از امضای طومار توسط ما و تمام کاربران اینترنت در سرتاسر دنیا به صورت قانون و یا دستوری که باید اجرا شود به تصویب مقامات سازمان ملل و همین طور کشورهای مختلف برسد ، بسیار کارآمد تر و موثر تر باشد. امید دارم که هرکدام از ما با امضای این طومار و موافقت با این توصیه نامه ی سازمان گزارشگران بدون مرز به شرکت های بزرگ اینترنتی، مقدمات ثبت و تصویب قانونی با این محتوا را فراهم کنیم.

نوشته شده در پنجشنبه 22 دی 1384 و ساعت 11:01 ق.ظ توسط : بهرام رفیع زاده
ویرایش شده در - و ساعت -


¿فروغ ، فروغ شعر ، فروغ شعر ایران
پنجشنبه 15 دی 1384

وقتی فروغ فرخزاد هفتادویک ساله می شود

"من از جهان بی تفاوتی فكرها و حرفها و صداها می آیم

و این جهان به لانه ماران مانند است

و این جهان پر از صدای حركت پاهای مردمیست

كه همچنان كه ترا می بوسند

در ذهن خود طناب دار ترا می بافند"

امروز به روایت اعداد و ارقام و تاریخ ،ساعت و روز و ماه ، سالروز تولد فروغ فرخزاد است .

فروغ ، فروغ شعر ،فروغ شعر ایران .

هر چند فروغ امروز میان ما نیست ولی :

"آیا شما كه صورتتان را

در سایه نقاب غم انگیز زندگی مخفی نموده اید

گاهی به این حقیقت یاس آور

اندیشه می كنید

كه زنده های امروزی

چیزی به جز تفاله ی یك زنده نیستند؟"

فروغ فرخزاد شاید اتفاق بسیار عجیبی نباشد ، اما او جور دیگری بود . همانطور كه خودش می گوید :

"حرف زدن در این مورد كه (شرح حال ، زندگی شخصی) به نظر من یك كار خیلی خسته كننده و بی فایده ای است .این یك واقعییت هست كه هر آدم كه به دنیا می آید بالاخره یك تاریخ تولدی دارد ، اهل شهر یا دهی هست ،توی مدرسه ای درس خوانده ،یك مشت اتفاقات خیلی معمولی و قراردادی توی زندگیش اتفاق افتاده كه بالاخره برای همه می افتد ، مثل توی حوض افتادن دوره ی بچگی ، یا مثلا تقلب كردن دوره ی مدرسه ،عاشق شدن دوره ی جوانی ،عروسی كردن ، و از این جور چیزها ."

مگر فرقی هم می كند كه مثلا بنویسیم :فروغ فرخزاد در پانزدهم دی ماه هزار و سیصد و سیزده هجری شمسی در تهران متولد شده است.

مهم آمدنش بود كه آمد . مهم ارتباطی بود كه او با شعر داشت .مهم شعری بود كه برایش همه چیز و همه كس بود .

مهم فروغ بود.فروغ شعر ، فروغ شعر ایران.

به قول ماهی سیاه كوچولوی صمد بهرنگی :" مهم این است كه زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد."

شاید امروز خیلی ها این طور وانمود كنند كه فروغ ، شاعر خیلی بزرگی نبوده است ،اما این اصلا مهم نیست . فروغ آمده بود تا بر شعر نوی فارسی تاثیر بگذارد كه گذاشت و اتفاقا تاثیر خیلی خوبی هم گذاشت. مهم این است كه امروز هزاران دختر و زن در سرتا سر ایران از فروغ تاثیر پذیرفته اند. بسیاری به واسطه فروغ با شعر آشنا شده اند و همین بهانه خوبی برای آمدنش بود .

انگار خودش هم این نكته را می دانست: "شعر برای من مثل پنجره ای است كه هر وقت به طرفش می روم خود به خود باز می شود ،من آنجا می نشینم ، نگاه می كنم ، با عكس درخت ها قاطی می شوم و می دانم كه آن طرف پنجره یك فضا هست و یك نفر می شنود، یك نفر كه ممكن است ۲۰۰سال بعد باشد یا ۳۰۰ سال قبل وجود داشته فرق نمی كند، شعر وسیله ای است برای ارتباط با هستی ، با {وجود} به معنی وسیعش . خوبی اش این است كه آدم وقتی شعر می گوید می تواند بگوید : من هستم ، یا من هم بودم. من در شعر خودم چیزی را جست و جو نمی كنم بلكه در شعر خودم تازه {خودم} را پیدا می كنم"

فروغ هم آمد.آمد و جاودانه شد:

"بعد من ناگه به یكسو می روند

پرده های تیره ی دنیای من

چشم های ناشناسی می خزند

روی كاغذها و دفترهای من...

چه خوب است امروز از رفتنش ننویسیم ، چرا كه او هنوز با ما است."

امروز فروغ هفتاد و یک ساله می شود.

میلادت مبارك فروغ.

                                                                                                            

نوشته شده در پنجشنبه 15 دی 1384 و ساعت 02:01 ق.ظ توسط : بهرام رفیع زاده
ویرایش شده در چهارشنبه 28 دی 1384 و ساعت 11:01 ق.ظ



FREE HIT COUNTER