¿خبر سلامت الهام افروتن دروغ است، مگر...
شنبه 29 بهمن 1384
اگر الهام افروتن کشته نشده باشد و یا او را خودکشی نکرده باشند و این اخبار صحت ندارد ، پس چرا به هیچ یک از اعضای خانواده اش اجازه ملاقات نمی دهند . چرا تا قبل از خبر مرگ و خودکشی کردنش که توسط استاندار هرمزگان و یکی از نمایندگان بندرعباس اعلام شد هیچ کدام از مسولان این پرونده بلد نبودند با یک خبرگزاری مصاحبه کنند ، چرا تا چندین روز پس از انتشار خبر کشته شدن الهام کسی از مسولان این اخبار را تکذیب نکرد، چرا؟
سهراب سلیمانی در مصاحبه ای با ایسنا گفته که حال الهام افروتن خوب است و در سلامت کامل در بند نسوان اوین بسر می برد.خب این که آقای سلیمانی گفته که حال الهام افروتن خوب است و در زندان اوین ، بند نسوان بسر می برد اگر راست باشد ، خبر خوبی است و باعث خوشحالی خلقی می شود. ولی چطور شد یکمرتبه این دختر ۲۱ ساله که تا پیش از انتشار خبر مرگش در اداره اطلاعات بندر عباس بسر می برد ، یکمرتبه سر از بند نسوان زندان اوین درآورد. چطور؟
سلیمانی چرا در چند سطر کوتاه و تنها در همین یک مورد حرف زده اند. چرا ایشان نگفته اند که الهام را برای چه و در چه زمانی به تهران منتقل کرده اند. مگر در بندر عباس زندان ندارند و یا اداره اطلاعاتشان بسته شده است. جرم در این شهر و استان واقع شده ، متهم ساکن این شهر بوده ، دوهفته نامه تمدن هرمزگان (با تیراژ ۵۰۰ نسخه) در شهر بندر عباس منتشر شده است حالا چرا باید این دختر به تهران و زندان اوین منتقل می شد. چرا؟
آوردن بهانه همیشگی که چون متهم در دوران بازجویی و تکمیل پرونده قرار دارد نمی توانیم به او اجازه ملاقات با خانواده و یا وکیل بدهیم ، بهانه ای تکراری است که برای هیچ کس قابل توجیه و باور نیست . اگر کسانی که مسئول این پرونده هستند و یا در قوه قضاییه یا در مراجع قضایی بندرعباس کاره ای هستند به این گونه سوالها هم پاسخ بدهند باز هم باور کردن سلامت الهام افروتن بسیار مشکل است.(هر چند که همه ما از خبر سلامت او خوشحال می شویم)
همه ی ما دیگر در این سالها بخصوص سالهای اخیر می دانیم که مسئولان قوه قضاییه و کسانی که پرونده های قطوری برای نویسندگان و روزنامه نگاران می سازند ، چطور بازداشت می کنند، چطور بازجویی می کنند ، چطور او را برای مصاحبه تلویزیونی و توبه آماده می کنند و حتی می دانیم چطور سر یک روزنامه نگار بازداشتی به یک جسم سخت برخورد می کند یا در صحنه تصادفی که باعث مرگ یک نویسنده یا روزنامه نگار می شود، راننده فراری مقصر است و ...
تکذیب خبر مرگ الهام افروتن حتی اگر درست باشد ، او بدون شک در شرایط خوبی قرار ندارد و ممکن است به همان سرنوشت زهرا کاظمی دچار شود، چرا که حالا در تهران و در حوزه استحفاظی بازجویانی به مراتب خطرناکتر و بی رحم تر از بازجویان بندرعباسی قرار دارد. بسیاری از کسانی که خبر مرگ الهام افروتن را شنیده ایم ، محال است که خبر سلامتش را باور کنیم. یعنی در این سالها یاد گرفته ایم و به این مساله ایمان داریم که تمام گفته های مسئولان ، بخصوص قوه قضاییه دروغ است مگر عکس آن ثابت شود. و من همچنان اعتقاد دارم که الهام بیچاره کشته شده و یا او را خودکشی کرده اند ، مگر این که خودش را زنده و سلامت ببینم و یا یکی که به صداقتش اعتقاد دارم، سلامت او را تایید کند.
کسی پیدا می شود آیا؟؟؟
ابراز نگرانی انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران از بازداشت های اخیر روزنامه نگاران
اطلاعیه دفتر تحکیم وحدت درباره وضعیت مبهم الهام افروتن
بیانیه گزارشگران بدون مرز درباره اخبار خودکشی الهام افروتن
تلاش برای سرپوش گذاشتن بر مرگ الهام افروتن
نوشته شده در شنبه 29 بهمن 1384 و ساعت 05:02 ق.ظ توسط : بهرام رفیع زاده
ویرایش شده در یکشنبه 30 بهمن 1384 و ساعت 04:02 ق.ظ
¿مرگ خبرنگار بندر عباسی در بازداشت
پنجشنبه 27 بهمن 1384
الهام افروتن را هم خودکشی کردند
انگار خبر مرگ «الهام افروتن » صحت دارد و رسما در برخی از روزنامه های امروز هم منتشر شده است. دوست ندارم خبر مرگ این دختر جوان را باور کنم . البته چند روزی می شود که دیگر حتی برایم مسلم شده که اتفاق بدی (به بدی مرگ) برای این دختر ۲۱ ساله افتاده است. همین چند دقیقه پیش که نشسته بودم پای دستگاه دوستی گفت: گزارشت درباره وضعیت الهام افروتن گویا حقیقت دارد. انگار دختر بیچاره دیگر زنده نیست. خبرش هم منتشر شده است.
راستش در این سالها دیگر ما خوب می توانیم حدس بزنیم بر سر نویسنده ها و روزنامه نگاران پس از بازداشت چه ها می آید. از هر اظهار نظری که مسئولان قضایی در باره ی پرونده های قطوری که بی خود و بی جهت برایمان درست می کنند ، می توانیم حدس بزنیم که چه بلایی سر فرد یا افراد بازداشت شده می آید . هر وقت مراجع قضایی درباره ی پرونده یکی ، سکوت می کنند و در عوض خبرها غیر مستقیم و از زبان افراد غیر مسئول منتشر می شود ، می دانیم که اتفاقات بسیار ناگواری قرار است بیافتد.درباره ی الهام افروتن هم بسیاری از ما همین حس را داشتیم، بعضی ها نوشتند و بعضی ها تنها به گفتن و حدس و گمان اکتفا کردند.
از وقتی حرف های مشیری یکی از نمایندگان بندر عباس درباره ی این که الهام اختلال روانی داشته و در مدت بازداشت در اداره اطلاعات بندرعباس دوبار اقدام به خودکشی کرده است را شنیده ام، واقعا برای این دختر نگران شدم . مخصوصا این که این مردک گفته بود او تحت مراقبت های ویژه نگهداری می شود. لااقل آنهایی که از قتل سعیدی سیرجانی ، احمد میرعلایی و دکتر سامی و حتی قاتل اینها همان سعید امامی خبر ندارند و نشنیده اند ، ماجرای قتل زهرا کاظمی را که به خوبی در خاطر دارند و این قصه را فوت آبند. همین که اول درمورد بازداشتش سکوت کردند که یعنی ما خبر نداریم ،بعد اعلام کردند که دچار سرگیجه و تشنج شده ، باز هم بعدش گفتند دچار ایست مغزی شده و آخر سر هم که گفتند در اثر بهم خوردن حالش سرش به زمین و یا جسمی سخت برخوردکرده و مرده است. (نمی دانم به غیر از خود خرفتشان چه کسی حرفشان را باور می کند)
و حالا انگار شاهد تکرار قتل یک زهرا کاظمی دیگر هستیم. کسی که بی گناه جانش را از دست داده است. یکی از وبلاگ نوسان بندری نوشته بود آنقدر که این طفلک را شکنجه کرده اند و کتک زده اند که اگر زنده بماند ، با اعترافهایی که ازش گرفته اند ، حتما در دادگاه حکم اعدام برایش صادر می کنند.
آن وقت آقایان دولت مهرورزی با همکاری رییس قوه قضاییه کشور گل و بلبل می خواهند برای دنیا تعیین و تکلیف کنند. می خواهند نماینده بفرستند آن طرف دنیا که جلوی نقض حقوق بشر را بگیرند، می خواهند بمب اتمی صلح آمیز داشته باشند.
هر چند هنوز نمی خواهم خبر قتل الهام افروتن ۲۱ ساله را باور کنم ، اما انگار باید نام او را هم در کنار نام دیگرانی که تا امروز به دست مهرورزان خودکشی کرده اند، بیاوریم .
برای خانواده اش ، دوستانش ، عشقش و خودمان متاسفم.
خبر مرگ الهام افروتن در روزنامه های تهران منتشر شد
آیا ماجرای مرگ زهرا کاظمی تکرار می شود ( گزارشم بدون تغییر و فیلتر)
الهام افروتن در خطر مرگ( گزارشم در روز آنلاین)
نوشته شده در پنجشنبه 27 بهمن 1384 و ساعت 08:02 ق.ظ توسط : بهرام رفیع زاده
ویرایش شده در یکشنبه 30 بهمن 1384 و ساعت 05:02 ق.ظ
¿کوه
پنجشنبه 27 بهمن 1384
انتظار گاهی
طولانی تر از عمر می شود ،
شاید کوه هم
به انتظار کسی ایستاده است.
نوشته شده در پنجشنبه 27 بهمن 1384 و ساعت 05:02 ق.ظ توسط : بهرام رفیع زاده
ویرایش شده در دوشنبه 1 اسفند 1384 و ساعت 03:02 ق.ظ
¿خودزنی با آنفلونزای مرغی !
جمعه 21 بهمن 1384
روز ۱۷ بهمن ماه معاون سازمان محیط زیست رسما اعلام کرده مرگ ۱۸۳ قوی مهاجر در روستاهای مختلف شهرستانهای انزلی ، صومعه سرا ، فومن و کیاشهر بر اثر ابتلا به آنفلونزای فوق حاد پرندگان بوده است.البته این بنده خدا هم بر اساس همان دستور عدم اطلاع رسانی در این مورد از بکار بردن واژه ترکیبی آنفلونزای مرغی پرهیز کرده است، اما هر آدم عاقلی که اخبار این روزها را دنبال کرده می داند که آنفلونزای فوق حاد پرندگان ، همان آنفلونزای مرغی ست. این بنده خدا که نامش «مهندس انوشیروان نجفی» است ، گفته که در کرمانشاه هم مرغ و خروس های اهلی خانه ی یک شکارچی که امحا و احشا یک مرغابی شکار شده را خورده بودند ،همگی تلف شده اند. از طرفی معاون وزیر بهداشت به بیمارستانهای کشور، ستاد غیر مترقبه ، جمعیت حلال احمر دستور آماده باش داده است. «سید موید علویان »همینطور دستور ممنوعیت خرید و فروش مرغ در استان گیلان را داده بود. ( بیماری آنفلونزای مرغی پیشتر در استان های مرکزی ، آذربایجان ، کردستان و حتی تهران هم گزارش شده بود)
با این همه همچنان دستور عدم اطلاع رسانی درباره ی شیوع بیماری آنفلونزای مرغی سبب سکوت رسانه های گروهی و مسولان بهداشتی کشور شده و کسی نمی تواند وجود این بیماری که پرندگان مهاجر با خود حمل می کنند را تایید کند در حالی که تاکنون بارها آزمایش های لازم این مساله را تایید کرده است و از طرفی هم بسیاری از پرندگان اهلی نیز در استان گیلان به دلیل ابتلا به همین ویروس تلف شده اند.
روز سه شنبه در گزارشی به تفصیل درباره ی شیوع آنفلونزای مرغی ، شیوع این بیماری در کشور و پنهان کاری های مسولان نوشتم . در این که این بیماری چه خصوصیاتی دارد و چگونه انسان را مبتلا می کند ، تخصصی ندارم ، اما همینقدر که خوانده ام ،دیده و شنیده ام کافی است تا این خطر بزرگ را درک کنم. (جهت اطلاع بخوانید)
می دانم که بسیاری از ما امروزه دیگر به اینجا رسیده ایم که خطراتی این گونه را درک کنیم ، اما این نوشته ام تنها از جهت نگرانی ست و بازهم نگرانی. شاید دوستانی که اهل شمال کشور باشند نگرانی مرا بیشتر از سایرین درک کنند، چون در شمال کشور شکار پرندگان مهاجر و مصرف گوشتشان جدای تفریح و سورچرانی ، یک شغل و منبع درآمد نیز برای کشاورزانی که در پاییز و زمستان بیکارند، محسوب می شود. کمتر ساکن شمال ایران و حاشیه دریای کاسپین (خزر) هست که در این دوفصل سال گوشت شکار برای مصرف خانواده نخرد. این در زمانی که پرندگان مهاجر به ویروس کشنده ی H5N1 آلوده هستند یعنی خطر مرگ خانواده . یعنی اپیدمی بیماری مهلک آنفلونزای مرغی.
در این میان شاید شکارچیان همیشگی و کشاورزان شمالی مقصر نباشند که هنوز اطلاع دقیقی از این ویروس و چگونگی سرایت این بیماری به انسان ندارند . اصلا نمی دانند که مرغابی ها به این ویروس مبتلا هستند. مسولان بهداشتی کشور و دولت مهرورزی هم که انقدر تناقض در حرفهایشان هست که خبرنگاران هم از گفته هایشان سرگیجه گرفته اند.
اما بی ریا و با صفا باید در این مورد اطلاع رسانی کرد. این ماجرای بیماری آنفلونزای مرغی هم به اندازه همین دولت مهرورزی ، دستگیری های اخیر کارگران ، احضار های اخیر نویسندگان و وبلاگ نویسان و درست به اندازه همین بمب اتم که تمام دنیا حرفش را می زنند ، خطرناک است. و ما باید نسبت به این مساله و اطلاع رسانی در این باره ، حساس باشیم. هر چند اطلاع رسانی در مورد شیوع این بیماری منافع سرمایه داران بزرگ و تاجران مرغ (و تاجران محصولات دیگری که به پرندگان ربط مستقیم دارد) و همین طور دولت را به خطر بیاندازد ، اما باید این نکته را مد نظر قرار بدهیم که اگر این بیماری با اطلاع رسانی درست و پذیرفتن وجود ویروس H5N1 در کشور کنترل نشود، ما خودمان به شیوه سامورایی ها خودزنی کرده ایم ، البته با آنفلونزای مرغی .
مطلب شهرام در باره ی شیوع آنفلونزای مرغی در ایران
آماده باش بیمارستان های کشور (گزارشم در روزآنلاین برای کسانی که فیلترشکن ندارند)
مرگ ۸۳ نفربر اثر ابتلا به آنفلونزای مرغی در آسیا
مقاومت ویروس H5n1 در برابر دارو
مرگ کبوتران در تهران(خبری که تکذیب شد )
مرگ پرندگان مهاجر به دلیل ابتلا به آنفلونزای فوق حاد پرندگان
هشدار رییس دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه
تکذیب (بخوانید تایید) رییس مرکز مدیریت های وزارت بهداشت درباره ممنوعیت خرید و فروش مرغ
اصل خبر ممنوعیت دستور خرید و فروش مرغ در گیلان و گفته های معاون وزیر بهداشت
سابقه آنفلونزای مرغی در ایران و جهان
یک دلیل اقتصادی برای پنهان کاری و تکذیب وجود بیماری آنفلونزای مرغی
نوشته شده در جمعه 21 بهمن 1384 و ساعت 04:02 ق.ظ توسط : بهرام رفیع زاده
ویرایش شده در دوشنبه 1 اسفند 1384 و ساعت 03:02 ق.ظ
¿احساسم دروغ نمی گوید!
سه شنبه 18 بهمن 1384
نمی دانم چرا این روزها احساس بدی نسبت به مسایل جاری در کشور دارم . تا امروز این حس به من دروغ نگفته است. خودم هم فکر می کنم که به واقع مسایلی در جریان است که ما کاملا بی خبریم. تعطیلی برخی وبلاگ ها به دست نویسندگانشان ، نوشتن مسایلی که شاید خیلی پرت باشد توسط کسانی که همواره به مسایل اجتماعی ،سیاسی و فرهنگی حساس بوده اند.حمایت برخی از شاعران و نویسندگان از سیاست های کنونی حاکمیت و دلایل زیاد دیگری که این روزها در بوجود آمدن احساس بدی که دارم ، کافی است.
در چند روز گذشته مدام با خودم کلنجار رفته ام که در این باره بنویسم و حتی در برخی از نوشته های اخیر این وبلاگ سعی کردم که این مساله را به نوعی غیر مستقیم عنوان کنم . اما وقتی بسیاری از اتفاقات چندماه گذشته را کنار هم می گذارم ، می بینم چیزی هست که من و شاید بسیاری از ما هنوز بطور شفاف از آن اطلاعی نداریم . احساس می کنم بسیاری از دوستان روزنامه نگار ، شاعر ، نویسنده و هنرمند این روزها زیر یک فشار سنگینی قرار دارند . از کجا و چرا؟ هنوز برای خودم هم کاملا روشن نیست ، اما دارم سعی می کنم که از این ماجرا باخبر شوم.
چند روز پیش می خواستم برای یکی دونفر از دوستان که بی خیال از کنار دستگیری های اخیر کارگران شرکت واحد گذشتند ، مطلبی بنویسم و رفتارشان را نقد کنم . اما حالا این طور به قضیه نگاه نمی کنم . احساس بدی که دارم به من می گوید شاید فشار و امنیتی شدن فضای کشور در این روزها (که همزمان است با گزارش عملکرد هسته ای ایران به شورای امنیت، اعتصابهای کارگران، احضارها و در جریان انداختن پرونده های قدیمی و... ) چنین پیامدی به دنبال داشته است. دوستی می گفت درصد احضارها و توصیه های ارشادی این روزها بیشتر شده است و تازه احضارکنندها هم ، اما از توضیح این که چه کسی و در چه زمانی احضار و ارشاد شده طفره رفت. با خودم که فکر می کنم می بینم حتی در سایت های خبری که در خارج از کشور منتشر می شوند هم این روزها از گزارش ها و مطالب بچه های روزنامه نگار داخل کشور خبری نیست. این حس بد را در دوره های مختلف و در این سالها برای چند بار داشته ام.
راستش وقتی می بینم کسی مثل محمدعلی سپانلو می آید و در تایید اقدامات دولت برای بدست آوردن انرژی هسته ای و غنی سازی اورانیوم اظهار نظر می کند ، احساس بدم بیشتر و بدتر می شود. (کاری ندارم که سپانلو شاعر خوبی است یا نه و یا ...) خوب می دانم که پیرمرد هرچه که باشد سالهای سال برای نامی که امروز برای خودش دارد ، تلاش کرده ، پس به این راحتی ها نمی آید تا خرجش کند مگر اینکه...
هنوز مردد هستم ولی می دانم که احساسم دروغ نمی گوید.
فشارهای پیدا و پنهان بر وبلاگ نویسان ادامه دارد( گزارش شهرام از پرونده وبلاگ نویسان قمی و فشار هایی که بییشتر شده است)
کدام صلح ؟ کدام ملت؟ (این نوشته عباس معروفی مرا بیشتر به فکر وامی دارد)
نوشته شده در سه شنبه 18 بهمن 1384 و ساعت 08:02 ق.ظ توسط : بهرام رفیع زاده
ویرایش شده در دوشنبه 1 اسفند 1384 و ساعت 03:02 ق.ظ
¿این جا هم ایستگاه سندیکای شرکت واحد است
جمعه 14 بهمن 1384

امروز «چشم هایش » ایستگاه سندیکای کارگران شرکت واحد شده است. یعنی اگر لازم باشد هر وقت حاضر است که ایستگاه باشد، ایستگاهی برای آزادی .من و چشم هایش می خواهیم در اعتصاب سراسری جمعه ۱۴ بهمن ماه کارگران شرکت واحد شرکت کنیم و با آنها همراه شویم.از این کار دو خواسته داریم، مثل دیگرانی که امروز هم راه و هم صدا شده اند با کارگران و اعضای سندیکای شرکت واحد؛
۱. تمام کارگران و خانواده هاشان که تا امروز توسط عوامل نظامی و امنیتی حکومت اسلامی ایران بازداشت و شکنجه شده اند ، آزاد شوند.
۲. سندیکای کارگران شرکت واحد برای احقاق حقوق صنفی و انسانی اعضایش توسط حکومت ایران به رسمیت شناخته شود.
پیشتر نیز این کار را انجام داده ایم و اگر لازم باشد ، باز هم ادامه می دهیم تا خواسته هامان برآورده شود. برای همین از تمام دوستانی که امروز به «چشم هایش» سر می زنند ، می خواهم که امروز با ما هم صدا شده و آنها نیز وبلاگ ها و سایت های خود را با نام سندیکا تازه کنند. شاید همین امروز شروع خوبی باشد برای این که بتوانیم خودمان را محک بزنیم و ببینیم که چه قدر توانایی کار گروهی داریم ؟ یا چه قدر می توانیم از حقوق هم دیگر دفاع کنیم ؟
ما می توانیم.
اعتصاب غذای کارگران بازداشت شده ی شرکت واحد همچنان ادامه دارد
اعتصاب امروز کارگران و تجمع فردا مقابل دادگاه انقلاب
درخواست خانواده های کارگران بازداشت شده از سازمان عفو بین الملل
آخرین اخبار اعتصاب در صفحه ویژه ی سایت آشوب برای سندیکا
نوشته شده در جمعه 14 بهمن 1384 و ساعت 05:02 ق.ظ توسط : بهرام رفیع زاده
ویرایش شده در دوشنبه 1 اسفند 1384 و ساعت 03:02 ق.ظ
¿چگونگی ربط «من» و دنیا
جمعه 14 بهمن 1384
فکر می کنم همانطور که «من» به خیلی از مسایل ربط دارد،دارم. بسیاری از اتفاقات و مسایل مختلف ریز و درشت این دنیا نیز به «من » ربط دارد. ربطی یافته ام «من» و همه چیز؛
عروس هزار داماد
نه در نطفه
و نه در نقطه
در هیچ کدام مشترک نبودیم
و تنها
زمین مادرمان بود
ازامروز « من » به سندیکای کارگران شرکت واحد ربط دارد ، همانطور که تا دیروز این مساله به «من» ربط داشت.
نوشته شده در جمعه 14 بهمن 1384 و ساعت 04:02 ق.ظ توسط : بهرام رفیع زاده
ویرایش شده در دوشنبه 1 اسفند 1384 و ساعت 03:02 ق.ظ
¿این چیزها به «من» ربط ندارد !
پنجشنبه 13 بهمن 1384
«من» ربطی به عشرت شایق دارد ، دارم ؟ یا مثلا به همین علی دیرباز نماینده کجا بود؟ بندر عباس. هر چقدر فکر می کنم ربطی بین «من» و اینها نمی بینم.
این روزها به دنبال ربط «من» با دنیا هستم . اینکه اصلا «من » چه ربطی به دنیا دارد. حسی مرا به این فکر و کنکاش واداشته است. از چند روز پیش به این فکر می کنم که چرا مدام «من »و«من های »دیگر هر جا که می خواهیم ، خودمان را به دنیا ربط می دهیم. به گمانم اگر دنیا زبان داشت حتما می گفت که هیچ ربطی به شما « من ها » ندارم.
پرسشی است برای خودش این ربط «من» به دنیا. حالا هی سعی می کنم بگردم و ربطی بین روزنامه نگارانی که در هفته نامه« تمدن هرمزگان » می نوشتند با « من » پیدا کنم ، اما هنوز که چیزی دستگیرم نشده . اما فکر می کنم که « من» به آنها ربط دارد، دارم.
یکی به زبان بی زبانی می گفت : دستگیری این نزدیک هزارکارگر شرکت واحد و زن و بچه ها شان و چند دانشجو چه ربطی به «من» دارد.
می خواستم تصدیق نکنم حرفش را که گفت : مطمئنم که این چیزها به« من» ربط ندارد.
به گمانم حق داشت این «من »بیچاره. نمی دانم اصلا چرا این روزها مدام به ربط مسایل فکر می کنم. به ربط خودم با کارگران، با دانشجوها ، با روشنفکران، با توده مردم. فاصله ای که بین ماست برایم این پرسش را مدام تکرار می کند؛ چطور ما به هم ربط داریم؟ یا اصلا چرا باید داشته باشیم؟
چرا «من » به شب یلدا ، خاتمی ، عبا ، شکلات ، شکست اصلاح طلبان، حماس و جشنواره فیلم فجر یا برفی که در تهران بارید ، ربط دارم ولی اکبر گنجی ، ناصر زرافشان ، روزسیاه دیگر زندانیان سیاسی ، اعتصاب کارگران ، زن و بچه بیگناهشان ، پرونده ایران در شورای امنیت و یا همین دختر خانم جوان که مقاله ای را اشتباها منتشر کرده و بازداشتش کرده اند به« من» ربط ندارد؟
نوشته شده در پنجشنبه 13 بهمن 1384 و ساعت 07:02 ق.ظ توسط : بهرام رفیع زاده
ویرایش شده در دوشنبه 1 اسفند 1384 و ساعت 03:02 ق.ظ