تبلیغات
چشم هایش



چشم هایش
    چشم هایش  به www.donbalak.blogspot.com منتقل شد


¿گذشت
چهارشنبه 28 اسفند 1387
سه سال از آخرین پستی که اینجا نوشته ام گذشته،حالا می رویم توی چهامین سال. حالا که آمده ام اینجا می بینم که میهن بلاگ امکانات زیادی اضافه کرده است به سیستم. یک خسته نباشید و تشکر بدهکار  بودم برای حفظ همین نوشته ها.
متشکرم میهن بلاگ

نوشته شده در چهارشنبه 28 اسفند 1387 و ساعت 08:04 ب.ظ توسط : بهرام رفیع زاده
ویرایش شده در - و ساعت -


¿می روم جایز نیست، من رفتم!
شنبه 20 اسفند 1384

وبلاگم را منتقل کردم به : www.donbalak.blogspot.com

مدتی بود که می خواستم بروم به وبلاگ جدید، اما قبلا هم نوشته بودم که برخی مشکلات فنی مانع ام می شد. بهرحال من رفتم .

از تمام دوستانی که تا امروز به این جا سرزدند و باعث خوشحالی ام بودند ، تشکر می کنم و می خواهم که در صورت تمایل از این به بعد به وبلاگ جدیدم سر بزنند. همین طور از دوستان وبلاگ نویسی که لطف داشتند و لینک وبلاگم را در فهرست خود قرار داده بودند خواهش می کنم در صورت امکان آدرس وبلاگم را تغییر دهند.

از قدیم می گویند : جلوی ضرر را از هر جا که بگیری منفعت است . و حالا حکایت ماست ، سرویس دهندگان وبلاگ های فارسی هر روز شرایط را بر وبلاگ نویسان سخت تر می کنند و من تنها راه جلوگیری از محدودیت و قوانین دست و پاگیری که بزودی دامنگیر وبلاگ های داخلی می شود را انتقال وبلاگ به سرویس دهنده های خارجی می دانم .

امید دارم که در وبلاگ تازه ام پذیرای دوستان قدیمی باشم .

نوشته شده در شنبه 20 اسفند 1384 و ساعت 05:03 ق.ظ توسط : بهرام رفیع زاده
ویرایش شده در - و ساعت -


¿از این جا می روم !
شنبه 13 اسفند 1384

مدتی بود به این فکر می کردم که از این جا بروم . راستش چند روزی می شود که دیگر تصمیم جدی گرفته ام که نقل مکان کنم از این جا.

 دارم سعی می کنم وبلاگی را که به همین نام (چشم هایش ) در بلاگ اسپات درست کرده ام را تکمیلش کنم تا وقتی که اسباب کشی کردم دیگر مشکلی از نظر فنی نداشته باشم . البته به تنهایی نمی توانم همه چیزش را راه بیاندازم و به کمک احتیاج دارم ، اما هنوز کسی را که باید کمکم کند ، پیدا نکرده ام.

ظرف امروز یا فردا حتما آدرس وبلاگ جدیدم را هم اینجا می گذارم و هم از طریق ایمیل برای دوستان می فرستم .

نوشته شده در شنبه 13 اسفند 1384 و ساعت 08:03 ق.ظ توسط : بهرام رفیع زاده
ویرایش شده در - و ساعت -


¿الهام افروتن می رود بندر!!!
چهارشنبه 10 اسفند 1384

گفته بودم که یکی از بچه های بندر برایم کامنت گذاشته بود. البته نه همین یکی . دوستان دیگری هم از وبلاگ نویسان بندری برایم کامنت گذاشته اند ، اما این یکی خبری داده ، که برایم باور کردنش بسیار سخت است. یعنی اصولا من آدم زودباوری هستم اما ابله نیستم، این را مطمئنم.

این دوست نوشته:

الهام سالم سالمه.. آخر همین هفته میاد بندر.. حكمش هم سبكه.. من نمی دونم شما چرا كاسه ی داغتر از آش شدین این وسط؟ چطور هیچ وقت به یاد نشریاتی از این قبیل نبودید؟ حالا تمدن معروف شد؟ الهام بیچاره هم طعمه؟ متاسفم براتون كه فقط بلدید از آب گل آلود ماهی بگیرید..

جدای اینکه مرا و دیگران را متهم کرده به این که آدمهای فرصت طلبی هستیم ، اگر خبرش راست باشد، باعث خوشحالی است وبرای همه می تواند خبر خوبی باشد. به شرط این که راست باشد.

من که باور نکرده ام . ولی خب اگر حرفی زده باید منبع خبرش را هم بگوید.

این هم  وبلاگش  ، می توانید از خودش بپرسید.

نوشته شده در چهارشنبه 10 اسفند 1384 و ساعت 08:03 ق.ظ توسط : بهرام رفیع زاده
ویرایش شده در - و ساعت -


¿غم کوچک
دوشنبه 8 اسفند 1384

این روزها هم خوشحالم و هم غمگین . تا به یاد دارم روزی در خاطرم نیست که تنها خوشحال باشم . همیشه غمی گوشه دلم بوده که خوشحالی ام را شریک باشد.

دوستی از بچه های بندر برایم پیغام گذاشته بود که تو چرا کاسه داغ تر از آش شدی ، چرا تا دیروز به فکر نشریه های شهرستانی مثل تمدن هرمزگان نبودی و این که الهام افروتن برای شما ها سوژه ای شده تا بنویسید و خودتان را مطرح کنید. این موضوع دیروز برایم غمی بود کوچک در کنار خوشحالی بزرگی که از خبر سلامت الهام نصیبم شده بود. کوچک از این جهت که احساس می کنم نوشته های بسیاری از ما سبب شد تا سلامت الهام افروتن تایید شود . و شاید همین اخبار و نوشته ها سبب شود که با او حساب شده تر برخورد کنند. 

حتما امروز برای این دوست توضیح می دهم که چرا چنین فکر می کنم . به واقع در سالهای گذشته و در پرونده های مشابه دیده ام که چقدر اطلاع رسانی در وضعیت نویسندگان و روزنامه نگاران بازداشت شده تاثیر گذار بوده است. بی خبری در باره ی کسی که در زندان انفرادی و در حال بازجویی است برای بازجو و یا هرزندان بانی فرصت ارشمندی فراهم می کند که او را تا مرگ همراهی کند.

حتما امروز در این باره می نویسم.

نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند 1384 و ساعت 06:02 ق.ظ توسط : بهرام رفیع زاده
ویرایش شده در دوشنبه 8 اسفند 1384 و ساعت 06:02 ق.ظ


¿الهام افروتن زنده است!!!
پنجشنبه 4 اسفند 1384

روایت کرده اند وقتی پوست مختومقلی فراغی ، شاعر آزاده ترکمن را زنده زنده می کندند، زنی از او پرسید: مختوم تو که در اشعارت با شجاعت از مرگ سخن می گفتی ، چرا حالا که در آستانه مرگ قرار گرفته ای این چنین رنگ از رخت پریده است. و روایت است که مختومقلی درجواب زن  بیتی از اشعارش را می خواند به این مضمون:

خورشید که پردل تر از آن چیزی نیست

در وقت فرو شدن رخش زرد شود

خبر ها می گویند : الهام افروتن زنده است ، این خبر را خبرنگاران خبرگزاری ایرنا و ایسنا عصر دیروز مخابره کرده اند.

"الهام افروتن" زنده است، این خودش خبر خوبی است. مرا که این خبر خوشحال کرد، اما نه خیلی زیاد. نه به اندازه ای که حالا بگویم ؛ خیلی خیلی  خوشحالم . چرا که می دانم برای زنده ی الهام افروتن تازه سختی ها و شکنجه ها شروع شده است. حالا تازه از همین امروز که زنده بودنش را به دیگران ثابت کرده اند ، او را روزی صد بار می کشند، روزی صد بار و شاید حتی بیشتر .

این بار ولی برخلاف گذشته ها و پرونده های این چنین ، حسین شریعتمداری مقاله ای در کیهان ننوشت. از خبرنگاران واحد مرکزی خبربه رسم معمول و خبرگزاری خودمانی فارس هم خبری نیست، چون دیگر حالا خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی ایران (ایرنا) گوش به فرمان تر است از همیشه  و پرمخاطب تر .( قصد توهین به هیچ خبرنگاری را ندارم)

می دانم از همین زمانی که الهام با خبرنگار ایرنا عکس گرفته تا زنده بودنش به دنیا ثابت شود، لحظات سخت و کشنده ی زندگی اش شروع شده است. می دانم و همه ی ما می دانیم  که تمام حرف هایی که از قول او منتشر شده را بازجو چند بار در این روزهای آخر برایش دیکته کرده است . آنقدر که حالا می تواند تمام خبرطولانی ایرنا را از حفظ و بی غلط  بنویسد.

در یادداشت قبلی ام نوشته بودم : "همه ی ما دیگر در این سالها بخصوص سالهای اخیر می دانیم که مسئولان قوه قضاییه و کسانی که پرونده های قطوری برای نویسندگان و روزنامه نگاران می سازند ، چطور بازداشت می کنند، چطور بازجویی می کنند ، چطور او را برای مصاحبه تلویزیونی و توبه آماده می کنند و حتی می دانیم چطور سر یک روزنامه نگار بازداشتی به یک جسم سخت برخورد می کند یا در صحنه تصادفی که باعث مرگ یک نویسنده یا روزنامه نگار می شود، راننده فراری مقصر است و ..."

آنها می دانند که ما گفته ها ی کسانی که در شرایطی مثل شرایط امروز الهام هستند را قبول  نمی کنیم (حتی یک سطرش را) و می دانیم که خلاف گفته های شان حقیقت دارد. می دانند کسی به این اعتراف ها و توبه ها توجهی نمی کند ،  می دانند که ما دیگر دنبال قهرمان های مرده نیستیم . می دانند که ما دیگر شهید نمی خواهیم .  با این همه اما حاضر نیستند از لذت فتحی که کرده اند و شکست یک دختر جوان 21 ساله بگذرند. گویا به این کار دلخوشند.

وبا این همه همان دیکته همیشگی را برایش می گویند تا  او نیز بنویسد و خبرگزاری ایرنا با افتخار تمام این دیکته ی بی غلط را این چنین منتشر کند: " الهام افروتن روزنامه‌نگار نشریه محلی تمدن هرمزگان كه به اتهام توهین به مقام بنیانگذار جمهوری اسلامی هم‌اكنون در بازداشت موقت بسر می‌برد اقدام به خودكشی خود را قویا تكذیب كرد و از تبلیغات فرصت‌طلبانه رسانه‌های بیگانه ابراز انزجار كرد. وی ضمن تكذیب حضور خود در بند انفرادی گفت: من به مدت  ۹روز در بند انفرادی زندان بندرعباس حضور داشتم اما به محض انتقالم به تهران فقط  ۲۴ساعت در بند انفرادی زندان اوین بودم و پس از آن به بند عمومی منتقل شدم. افروتن افزود: من هم‌اكنون در اتاق یك بند عمومی زندان اوین بخش نسوان بسر می‌برم و شرایط بسیار مطلوبی دارم و هم‌بندیهای من عمدتا زنانی هستند كه به علل مالی در زندان بسر می‌برند.

افروتن بیان داشت: پیش از ورود به زندان تصورم از محیط زندان همان تصویری بود كه در فیلم " زندان زنان" دیده بودم اما اكنون می‌بینم كه زندان آنجور كه مردم عادی تصور می‌كنند ، نیست و هم‌اكنون حتی رییس زندان اوین و دوستان همبندم نسبت به سرنوشت من علاقمند شده و مطمئن به اشتباه من شده‌اند و می‌دانند كه در وقوع این اتفاق ، عمدی در كار نبوده‌است. "

نمی دانم با تمام این گفته هایی که به نقل از الهام افروتن منتشر شده است ، حالا با او چه رفتاری دارند. نمی دانم برایش چه حکمی صادر می کنند. هنوز نگران حرف "دیرباز" صاحب امتیاز نشریه تمدن هرمزگان هستم که خواستار اعدام الهام شده بود. چون درکار این جماعت اعتمادی نیست . می دانم که با وجود تمام حرف هایی که از قول این دختر نوشته اند ، باز هم او شرایط بسیار سخت و خطرناکی دارد و هر لحظه ممکن است اتفاقی برایش بیافتد.

به این جماعت بازجو و اعتراف بگیر اعتمادی نداریم . پرسش هایی در ذهنم مدام تکرار می شود؛

این عکس ها را چه زمانی از او گرفته اند؟ چطور خودشان و هویت سازان صداوسیما را قانع کردند که فیلمی در کار نباشد؟ چرا عکس  نیم رخ از او گرفته اند ؟ و ...

تنها نگرانم. نگران جان یک انسان. و همین از من ساخته است با این سطرهایی که می نویسم.

نگران الهام افروتن بودیم ، هستیم و نگرانش می مانیم ( نوشته شهرام)

کانون نویسندگان خواهان آزادی الهام افروتن شد

نوشته شده در پنجشنبه 4 اسفند 1384 و ساعت 07:02 ق.ظ توسط : بهرام رفیع زاده
ویرایش شده در پنجشنبه 4 اسفند 1384 و ساعت 07:02 ق.ظ


¿خبر سلامت الهام افروتن دروغ است، مگر...
شنبه 29 بهمن 1384

اگر الهام افروتن کشته نشده باشد و یا او را خودکشی نکرده باشند و این اخبار صحت ندارد ، پس چرا به هیچ یک از اعضای خانواده اش اجازه ملاقات نمی دهند . چرا تا قبل از خبر مرگ و خودکشی کردنش که توسط استاندار هرمزگان و یکی از نمایندگان بندرعباس اعلام شد هیچ کدام از مسولان این پرونده بلد نبودند با یک خبرگزاری مصاحبه کنند ، چرا تا چندین روز پس از انتشار خبر کشته شدن الهام کسی از مسولان این اخبار را تکذیب نکرد، چرا؟

سهراب سلیمانی در مصاحبه ای با ایسنا گفته که حال الهام افروتن خوب است و در سلامت کامل در بند نسوان اوین بسر می برد.خب این که آقای سلیمانی گفته که حال الهام افروتن خوب است و در زندان اوین ، بند نسوان بسر می برد اگر راست باشد ، خبر خوبی است و باعث خوشحالی خلقی می شود. ولی چطور شد یکمرتبه این دختر ۲۱ ساله که تا پیش از انتشار خبر مرگش در اداره اطلاعات بندر عباس بسر می برد ، یکمرتبه سر از بند نسوان زندان اوین درآورد. چطور؟

 سلیمانی چرا در چند سطر کوتاه و تنها در همین یک مورد حرف زده اند. چرا ایشان نگفته اند که الهام را برای چه و در چه زمانی به تهران منتقل کرده اند. مگر در بندر عباس زندان ندارند و یا اداره اطلاعاتشان بسته شده است. جرم در این شهر و استان واقع شده ، متهم ساکن این شهر بوده ، دوهفته نامه تمدن هرمزگان (با تیراژ ۵۰۰ نسخه) در شهر بندر عباس منتشر شده است حالا چرا باید این دختر به تهران و زندان اوین منتقل می شد. چرا؟

آوردن بهانه همیشگی که چون متهم در دوران بازجویی و تکمیل پرونده قرار دارد نمی توانیم به او اجازه ملاقات با خانواده و یا وکیل بدهیم ، بهانه ای تکراری است که برای هیچ کس قابل توجیه و باور نیست . اگر کسانی که مسئول این پرونده هستند و یا در قوه قضاییه یا در مراجع قضایی بندرعباس کاره ای هستند به این گونه سوالها هم پاسخ بدهند باز هم باور کردن سلامت الهام افروتن بسیار مشکل است.(هر چند که همه ما از خبر سلامت او خوشحال می شویم)

همه ی ما دیگر در این سالها بخصوص سالهای اخیر می دانیم که مسئولان قوه قضاییه و کسانی که پرونده های قطوری برای نویسندگان و روزنامه نگاران می سازند ، چطور بازداشت می کنند، چطور بازجویی می کنند ، چطور او را برای مصاحبه تلویزیونی و توبه آماده می کنند و حتی می دانیم چطور سر یک روزنامه نگار بازداشتی به یک جسم سخت برخورد می کند یا در صحنه تصادفی که باعث مرگ یک نویسنده یا روزنامه نگار می شود، راننده فراری مقصر است و ...

تکذیب خبر مرگ الهام افروتن حتی اگر درست باشد ، او بدون شک در شرایط خوبی قرار ندارد و ممکن است به همان سرنوشت زهرا کاظمی دچار شود، چرا که حالا در تهران و در حوزه استحفاظی بازجویانی به مراتب خطرناکتر و بی رحم تر از بازجویان بندرعباسی قرار دارد. بسیاری از کسانی که خبر مرگ الهام افروتن را شنیده ایم ، محال است که خبر سلامتش را باور کنیم. یعنی در این سالها یاد گرفته ایم و به این مساله ایمان داریم که تمام گفته های مسئولان ، بخصوص قوه قضاییه دروغ است مگر عکس آن ثابت شود. و من همچنان اعتقاد دارم که الهام بیچاره کشته شده و یا او را خودکشی کرده اند ، مگر این که خودش را زنده و سلامت ببینم و یا یکی که به صداقتش اعتقاد دارم، سلامت او را تایید کند.

کسی پیدا می شود آیا؟؟؟

ابراز نگرانی انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران از بازداشت های اخیر روزنامه نگاران

اطلاعیه دفتر تحکیم وحدت درباره وضعیت مبهم الهام افروتن

بیانیه گزارشگران بدون مرز درباره اخبار خودکشی الهام افروتن

تلاش برای سرپوش گذاشتن بر مرگ الهام افروتن

نوشته شده در شنبه 29 بهمن 1384 و ساعت 05:02 ق.ظ توسط : بهرام رفیع زاده
ویرایش شده در یکشنبه 30 بهمن 1384 و ساعت 04:02 ق.ظ


¿مرگ خبرنگار بندر عباسی در بازداشت
پنجشنبه 27 بهمن 1384

الهام افروتن را هم خودکشی کردند

انگار خبر مرگ «الهام افروتن » صحت دارد و رسما در برخی از روزنامه های امروز هم منتشر شده است. دوست ندارم خبر مرگ این دختر جوان را باور کنم . البته چند روزی می شود که دیگر حتی برایم مسلم شده که اتفاق بدی (به بدی مرگ) برای این دختر ۲۱ ساله افتاده است. همین چند دقیقه پیش که نشسته بودم پای دستگاه دوستی گفت: گزارشت درباره وضعیت الهام افروتن گویا حقیقت دارد. انگار دختر بیچاره دیگر زنده نیست. خبرش هم منتشر شده است.

راستش در این سالها دیگر ما خوب می توانیم حدس بزنیم بر سر نویسنده ها و روزنامه نگاران پس از بازداشت چه ها می آید. از هر اظهار نظری که مسئولان قضایی در باره ی پرونده های قطوری که بی خود و بی جهت برایمان درست می کنند ، می توانیم حدس بزنیم که چه بلایی سر فرد یا افراد بازداشت شده می آید .  هر وقت مراجع قضایی درباره ی پرونده یکی ، سکوت می کنند و در عوض خبرها غیر مستقیم و از زبان افراد غیر مسئول منتشر می شود ، می دانیم که اتفاقات بسیار ناگواری قرار است بیافتد.درباره ی الهام افروتن هم بسیاری از ما همین حس را داشتیم، بعضی ها نوشتند و بعضی ها تنها به گفتن و حدس و گمان اکتفا کردند.

از وقتی حرف های مشیری یکی از نمایندگان بندر عباس درباره ی این که الهام اختلال روانی داشته و در مدت بازداشت در اداره اطلاعات بندرعباس دوبار اقدام به خودکشی کرده است را شنیده ام، واقعا برای این دختر نگران شدم . مخصوصا این که این مردک گفته بود او تحت مراقبت های ویژه نگهداری می شود. لااقل آنهایی که از قتل سعیدی سیرجانی ، احمد میرعلایی و دکتر سامی و حتی قاتل اینها همان سعید امامی خبر ندارند و نشنیده اند ، ماجرای قتل زهرا کاظمی را که به خوبی در خاطر دارند و این قصه را فوت آبند. همین که اول درمورد بازداشتش سکوت کردند که یعنی ما خبر نداریم ،بعد اعلام کردند که دچار سرگیجه و تشنج شده ، باز هم بعدش گفتند دچار ایست مغزی شده و آخر سر هم که گفتند در اثر بهم خوردن حالش سرش به زمین و یا جسمی سخت برخوردکرده و مرده است. (نمی دانم به غیر از خود خرفتشان چه کسی حرفشان را باور می کند)

و حالا انگار شاهد تکرار قتل یک زهرا کاظمی دیگر هستیم. کسی که بی گناه جانش را از دست داده است. یکی از وبلاگ نوسان بندری نوشته بود آنقدر که این طفلک را شکنجه کرده اند و  کتک زده اند که اگر زنده بماند ، با اعترافهایی که ازش گرفته اند ، حتما در دادگاه حکم اعدام برایش صادر می کنند.

آن وقت آقایان دولت مهرورزی با همکاری رییس قوه قضاییه کشور گل و بلبل می خواهند برای دنیا تعیین و تکلیف کنند. می خواهند نماینده بفرستند آن طرف دنیا که جلوی نقض حقوق بشر را بگیرند، می خواهند بمب اتمی صلح آمیز داشته باشند.

هر چند هنوز نمی خواهم خبر قتل الهام افروتن ۲۱ ساله را باور کنم ، اما انگار باید نام او را هم در کنار نام دیگرانی که تا امروز به دست مهرورزان خودکشی کرده اند، بیاوریم .

برای خانواده اش ، دوستانش ، عشقش و  خودمان متاسفم.

خبر مرگ الهام افروتن در روزنامه های تهران منتشر شد

آیا ماجرای مرگ زهرا کاظمی تکرار می شود ( گزارشم بدون تغییر و فیلتر)

الهام افروتن در خطر مرگ( گزارشم در روز آنلاین)

نوشته شده در پنجشنبه 27 بهمن 1384 و ساعت 08:02 ق.ظ توسط : بهرام رفیع زاده
ویرایش شده در یکشنبه 30 بهمن 1384 و ساعت 05:02 ق.ظ



FREE HIT COUNTER